فرایند سیاسی با انتخاب اهداف توسط چند تن از رهبران آغاز می شود.سه مرحله دارد : 1- تعیین اهداف و مقاصد جدید 2- اجرای سیاست ها 3- ارزیابی و این دور تکرارمی شود.
 
 
فصل اول :
به گقته برخی از مورخان ، زندکی در دوران قبل از مدرنیزاسیون هرچند از لحاظ فیزیکی دشوار بود اما احساس تعلق و داشتن جایکاه را برای مردم تامین می کرد.
·         کائوتسکی : جوامع سنتی، جوامعی هستند که به هیچ وجه تحت تاثیر مدرنیزاسیون قرار نگرفته اند و حداقل از یک آریستو کراسی و جند جامعه روستایی بدوی تحت حکومت آن تشکیل شده اند. عدم تمرگز از ویژگی های جوامع سنتی می باشد.
·         بنیان جامعه سنتی عمدتا کشاوری بوده است.زمین مبنای قدرت بود و هرکه زمین داشت قدرت نیز داشت. زمین ها به طور نا عادلانه میان اریستو کراس ها و مردم تقسیم شده بود و اریستو کراس ها دولت را تنها ابزاری برای اداره طبقات پست تر می دانستند.
·         تا زمانی که جامعه سنتی بر پا بود هیچ کس واهمه نداست زیرا اعتقاد به قضا وقدر کور، مانع از آن می شدکه طبقات پایین به فکر بهبود بیفتند.
·         فاتحان اسپانیایی از ظریق پرو و شیلی به درون مرزهای مکزیک ، آمریکای مرکزی و جنوبی راه یافتند . در کناره شرقی آمریکای جنوبی پرتغالی ها بر سرزمین برزیل تسلط یافتند.همچنین پرتغالیها در قرن 16 بر آنگولا و مزامبیک در آفریقا و جزایر اسپایس و هند شرقی حکومت می کردند.
·         پس از انکه دراوایل 1820 در آمریکای لاتین به غیر حوزه دریای کارائیب یعنی کوبا و هائیتی و سانتو دومینگو ، تمام مستعمرات به استقلال رسیدند ،روابط نو استعماری بین آمریکای لاتین و انگلستان و بعدا بین آمریکا و امریکای لاتین جایگزین سلطه استعماری اسپانیا و پرتغال شد.کشورهای آمریکای لاتین به تولید کننده مواد خام تبدیل شدند.و نیز بازاری برای فروش محصولات دو کشور.
·         نفود انگلستان و هلند ابتدا توسط بازرگانان و امتیازات اقتصادی و تجاری بود . برای همین منظور شرکت های دولتی - خصوصی تشکیل دادند.
·         شرکت انگلیسی هند شرقی 1600 و دو سال بعد شرکت هلندی هند شرقی تشکیل شد.
·         در سال 1870 دولتهای ارپایی به یک رشته اقدامات توسعه طلبانه دست زدند. و عملا باقی سرزمین های دنیا را که کسی ادعایی برای آنها نداشت را تقسیم کردند. تقریبا 60 درصد مردمی که تحت استعماربودند ، زیر سلطه انگلیس یودند. آفریقا بیشتر از همه آسیب دید.خاورمیانه تا جنگ جهانی اول مصون بود اما بعد از 1919 کنفرانس پاریس به صحنه چانه زنی و تقسیم غنائم جنگی تبدیل شد.
·         بر اساس سیستم قیمومیت جامعه ملل ، سوریه و عراق و لبنان به عنوان سرزمین تحت قیمومیت تبدیل شدند و فلسطین نیز به انگلستان سپرده شد.
·         1945 آغاز پایان تسلط اروپا بر جهان بود ، لذا برای کنترل جهان سوم روش نو استعمار را بدعت کردند.
منافع و مضرات استعمار:
·         بیماری های اروپایی در میان سرزمین های دور افتاده شیوع پیدا کرد.( مانند سرخه و آبله )
·         در آفریقا تجارت برده تا 1870 باعث جابجایی ده میلیون نفر شد.
·         از آنجا که کشورهای جهان سوم به عنوان تولید کننده مواد خام بودند ، لذا شبکه حمل نقل برای آنها توسعه داده شد بدون توجه به نیاز مستعمره و برای تسهیل صادرات مواد خام.در مورد باقی تسهیلات نیز صدق می کند.
·         تکنولوژی غربی و استفاده از آن برای کشورهای جهان سوم باعث افزایش تولید و کاهش قیمت و نیز بیکاری مردم و همچنین وابستگی به خارج و آسیب پدیری آنها شده است.
·         تحصیلات عالیه در اروپا برای مردم جهان سوم ، باعث به وجود آمدن طبقه ای از رهبران شد تا برای ازبین بردن استعمار فعالیت نمایند.
·         در جهان سوم ، زمین هایی که باید نیاز مردم را تامین کند ، محلی برای تولید محصولات تزیینی سفره های اروپاییان شد و نظم موجود در کشور جهان سوم  را بر هم زد و نیز زمین های اشتراکی را تحت اختیار عده ای متنفذ گذاشت و همچنین سیستم مالی پولی فراتر از درک مردم جهان سوم بود تا با آن بتوانند کار نمایند.
·         مطالعه ی پل باران در مورد هند به اثری کلاسیک تبدیل سده است.که سرنوشت همه سرزمین ها ی استعماری را توضیح می دهد.
باران استدلال می کند که انتقال مازاد اقتصادی از هند به انگلستان ، گسترش روند صنعت زدایی در هند ، و هجوم سیل آسای کالاهای ساخته شده انگلیس به هند و فقیر کردن مردم روستایی ، به توسع نیافته گی هند و انباشت سرمایه در انگلیس منجر شد.( آثار افتصادی)
آثار فرهنگی : از نظر مکتب وابستگی ، هدف دولت استعماری تنها حفظ امنیت برای بهره کشی منظم ازمستعمره بوده و هیچ گاه به دنبال توسعه مستعمره(پیرامون) نبودند.یک دولت استعماری برای به اطاعت واداشتن مردم پیراموت به خود تردیدی راه نمی دهد و اگر لازم باشد تمام آنها را می کسد مانند اسپانیا در مرود "آزوتک ها" در امریکای لاتین.
برای خدمت در دولت مستعمره کسانی استخدام می شوند که وفاداری خود را به دستگاه حاکمه اثبات نمایند و زمینداران محلی بهترین گزینه برای این کار هستند.
·         وقتی اروپاییان کشورگشایی را آغز کردند ، مردم مستعمرات را چون کودکی می دانستند که برای به دست گرتن سرنوشت خود بسیار عقب افتاده اند.این احساس برتری از طریق سیستم آموزشی به مردم بومی متقل شد.
·         رهبران جنبش های ملی گرا مشتاقان خواهان رخا کردن کشور خود از سلطه بیگانه هستند اما می دانند برای این کار باید جامعه خود را مدرن کنند ، برای همین مردنیته را با تمام خطراتش می خرند.و از طرفی به ستن های خود پافشاری نموده و از کاستی های جوامع صنعتی دوری می کنند.این باعث به وجود آمدن تنش های ایدئولوژیکی دز جهان سوم می شود.--
 
فصل دوم
جهان سوم : اولین بار توسط آلفرد سوی مورخ فرانسوی مطرح شد.او به اعتبار مقوله "طبقه سوم "در جمهوری سوم فرانسه  متداول شده بود را برای کشورهای توسعه نیافته به کار برد.
·         بعد از جنگ جهانی دوم ، جهان سوم از کشورهایی تشکیل شد که سعی در یافتن "راه سوم " یا "روش بینابینی" برای راه رشد خود داشتند و از پذیرش کمونیسم و سرمایه داری اکراه داشتند( صد در صدی نیست مانند کوبا که کمونیسم را پذیرفت ).از سوی دیگر حاکی از کشورهایی است که در سه قاره آسیا و افریقا و آمریکای لاتین هستند ( به غیر از آفریقای جنوبی ، استرالیا ، زلاند نو ، ژاپن )
·         به طور کلی فقر ، نداری ، نابرابری مشخصه عمومی کشورهای جهان سوم می باشد.جهان سوم حدود 49 درصد از خاک زمین و 53 درصد از جمعیت جهان را در بر می گیرند.
·         نابرابری از طرفی ناشی از مناسبات داخلی است و از طرفی ناشی از عملکرد استعماری- استثماری سرمایه داری بین المللی است که موجبات بیشتر شدن نابرابری را فراهم آورده اشت.
·         از جنگ جهانی دوم به بعد شکاف بین کشورهاجهان سوم با دیگر کشورها بیشتر شده است.
·         جنک های چریکی که بعد از جنگ جهانی دوم در جهان رخ داد ریشه در نابرابری ها دارد.
·         بازسازی اروپا بعد از جنگ این امید را ایجاد کرد که با این کار می شود جهان سوم را نیز پیشرفت داد اما اینگونه محرک ها بیشتر شکست خوردند.
·         شکاف نسبی : نسبت تولید ناخالص ملی سرانه هر منطقه به تولید ناخالص ملی کشورها ی OECD به درصد.
·         شکاف مطلق :میانگین تولید ناخالص ملی کشورهای OECD منهای تولید میانگین ناخالص ملی سرانه هر منطقه
·         از جنبه رفاهی شکاف مطلق گویا تر است اما به دلیل اینکه شکاف مطلق زمان بسیاری نیاز دارد ، کشورها کاهش شکاف نسبی را مد نظر خود قرار می دهند.
·         نظرات مونتک آهالوالیا : نابرابری در آمدها. اغلب استدلال می شود که مکانیسم های رشد اقتصادی به افزایش تمرکز اقتصادی و بدتر شدن وضعیت نسبی یا حتی وضعیت مطلق کشورهای کم درآمد منجر می شود. این دیدگاه بدبینانه تا حدودی به دیده تردید در استراتژی های توسعه با محورشد انجامیده است.
گستره نابرابری :
روی هم رفته کشورهای سوسیالیستی ازبالاترین میزان برابر ی درآمد برخورار هستند .علت آن است که در آمد حاصل از مالکیت سرمایه ، به شکل در آمد در اختیار افراد قرار نمی گیرد .بابرابری موجود بیشتر ناشی از دستمزد بخش های مختلف و بخش های ماهر است.
در اکثر کشورهای توسعه نیافته نابرابری نسبی بیشتر از کشورهای توسعه نیافته است.
وابستگی
وابستگی و ساختارگرایان :
·         دایانا هانت اصول اساسی ساختکرایان کلاسیک از توسعه نیافتگی :
·         ویژگی های اساسی ساختارهای اقتصادی توسعه نیافته : 1- همزیستی یک بخش سنتی عمدتا کشاورزی با تکنولوژی پایین با یک بخش مدرن همراه با تکنولوژی پیشرفته 2- بخش مدرن عمدتا توسط سرمایه خارجی ایجاد و برای تولید مواد اولیه و صادرات تاسیس شده. 3- مشخصه بخش مدرن درجه آزادی بالای ن است ( یعنی بخش اعظم محصولات را صادر می کند و بیشتر نیاز خود را وارد می کند). 4- خود کشورهای توسعه نیافته قادر به تولید تجهیزات مورد نیاز بخش مدرن نیستند. 5- کسانی که در بخش مدرن به کار گرفته می شوند نوعا بخش کوچکی از جامعه را تشکیل می دهند.6- بخش کشاورزی این کشورها معمولا به اشکال اجاره ای زمنین اداره می شوند که خود مانع کسترش کار می شود. 7- این اقتصادها معمولا با نزخ بالای رشد مشخص میشوند.
·         مشخصه های بالا مانع انکیزه های داخلی رشد می شود.کشش پایین عرضه و تقاضا موجب ایجاد گرایش طبیعی به سوی تورم و بحران تراز پرداخت ها می شود.
·         توسعه ی اقتصادی نه تنها باعث افزایش در آمد می شود بلکه باعث تحولات ساختاری نیز می شود.
·         موانع اساسی توسعه اقتصادی ، ویژگی های ساختاری هستند و پیشنهاد ساختارگرایان حول پیدا کردن راههایی دور می زند که حکومت را قادر به مداخله و کمک به تولید کنندکان خصوصی برای تغییر ساختار نماید. مثلا : جایگزینی واردات ، برقراری بازارهای مشترک در میان این کشورها ، و تنوع بخشیدن به تولیدات داخلی ، اصلاحات ارضی.
·         ابزارهای سیاست گذاری : تعرفه ها و سهمیه ها ، جیره بندی ارزی ، نزخ بهره پایین برای بخش رسمی و امتیاز ات مالی برای سرمای گذاران صنعتی.استقبال از سرمایه گذاری خارجی .
·         از این کشورها نمی توان انتظار داشت مسیر توسعه کشورهای صنعتی را تکرار کنند.
·         کشورهای صنعتی می توانند با باز کردن بازارهای خود به روی صادرات آنها ، و نیز با اعطای کمک های مالی به منظور جبران کمبود های ارزی به توسعه پیرامون کمک کنند.
·         دو تعریف فورتادو ( در مورد تفاوت بین رشد اقتصادی و توسعه اقتصادی ) : 1- یک اقتصاد توسعه نیافته ، اقتصادی است که در ان سطح تکنولوژی برخی شاخه های اقتصاد بسیار پایین تر از پیشرفته ترین بخش و همچنین بسیار پایین تر از سطحی است که می توان با تکنولوژی شناخته شده به آن دست یافت.2- توسعه اقتصادی شامل ایجاد ترکیب جدیدی از عوامل تولید است که موجب افزایش بهره وری کار گردد.
·         بنابراین در نظریه ساختاری ، هدف توسعه اقتصادی عبارت است از تحول ساختاری اقتصاد های توسعه نیافته به نحوی که یک فرایند رشد اقتصادی خود ابقا را کم و بیش در راستای مسیر کشورها پیشرفته صنعتی امروز امکان پذیر نماید.
وابستگی و اندیشه مارکسیستی :
·         هم مارکسیست های بنیادگرا و هم نئو مارکسیست ها امپرالیسم را به پدیده ی وابستگی پیوند می زنند.
·         مارکسیست های بنیاد گرا مانند لنین بر این اعتقادند که سرمایه داری اصولا قادر به جذب مازاد تولید نیست.و بازار خارجی برای سرمایه داری دارای اهمیت زیادی است.
·         مارکس بر این عقیده بود که سرمایه داری تمایل به جهانی شدن دارد و در این راه نهاد های اتصادی ماقبل سرمایه داری را تخریب و نهاد های مدرن را ایجاد می کند. این توسعه هنجاری با غارت آشکار مستعمرات توسط قدرت های بزرک سرمایه داری و با همان قانون مندی سرمایه و کار انجام می گیرد. اما مارکسیست های بعدی بر این نظر بودند که استثمار سرمایه داری ، تقسیم نابرابر کار بین المللی ، انتقال مستمر مازاد کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره ، نابرابری را تشدید و موجبات انباشت سرمایه در مرکز و انباشت فقر در پیرامون را سبب شده است.
·         جی.ا.هابسون و لوکزامبورگ با شیوه خاص خود امپرالیسم را مورد انتقاد قرار دادند.
·         گرامشی نیز تحلیل جامعه را تحت عنوان "هژمونی"مطرح کرد.او مدلی را برای توسعه نیافتکی داخلی ارایه داد که به "استعمار داخلی" شناخته شد.
·         سارتر فرهنگ را جزیی جدایی ناپذیر هر گونه مطالعه و شناختی از جنبش آفریقاییان در مقابل استعمار دانست.
·         لوکاچ مدعی گردید که مارکسیسم لزوما به معنی تقدم انگیزه های اقتصادی نیست بلکه بر تحلیل کلیت روابط انسانی تکیه دارد.
·         پل باران پرآوازه ترین نئومارکسیست  بعد از جنگ جهانی دوم می باشد.آیدن فوستر-کارتر باران را پدر نئومارکسیسم نامیده اند. کتاب "اقتصاد سیاسی رشد". او سعی کرده تا توسعه نیافتگی جهان سوم را با توسعه سرمایه داری غرب پیوند بزند.
·         عناصر اصلی تحلیلی نئومارکسیسم:
·         توسعه نیافتگی اقتصادی فرایندی است که ویژگی مهم آن جریان یافتن دایمی مازاد تولید شده در پیرامون به سوی اقتصادهای پیشرفته سرمایه داری است.(مازاد:تفاوتی که میان محصول واقعی و مصرف واقعی وجود دارد)
·         در نتیجه کشورهای توسعه نیافته با ویژگی پایین بودن متوسط درآمد سرانه و نرخ پایین انباشت مشخص می شوند.
·         توسعه اقتصادی شامل سرمایه گذاری مجدد مازاد در سطح ملی و در نتیجه توزیع محصول ملی و توزیع عادلانه آن می باشد.
·         موقعیت هر کشور در اقتصاد بین المللی ، چشم انداز توسعه اقتصادی آن را مشخص می کند
·         دو عنصر اساسی در روش تحلیل نئومارکسیستی : پذیرش یک دیدگاه تاریخی ، تکیه بر ترتیب طبقاتی کنترل بر مازاد در کشورهای توسعه نیافته
·         مبادله بین الملل با مرکز ، صنایع ما قبل سرمایه داری را در پیرامون را نابود ساخته و عمدتا انگیزه های توسعه صنایع بومی را ازبین برده.
·         طبقات حاکم در پیرامون ( زمینداران ، بورژوازی تجاری، صاحبان سرمایه انحصاری و سرمایه داران خارجی ) با توجه به منابع درآمدشان علاقه ای به ادامه توسعه سرمایه داری تولیدی در کشور خود را ندارند.
·         اقتصاد های توسعه نیافته قادر به عبور از همان مراحلی که اقتصاد سرمایه داری در غرب پیموده نیستند .
·         توسعه کامل اقتصادی تنها پس از انجام انقلاب صورت می گیرد.
·         بسیاری چنین می پندارند که نادیده گرفتن چشم انداز احتمالی توسعه در کشورهای توسعه نیافته از جمله نقایص اصلی این مکتب به شمار می رود.
دوسانتوس و نظریه وابستکی
·         او استدلال می کند که وابستگی تنها پدیده ای خارجی نیست وباید تحلیلی از فعالیت ها و ویژگی های داخلی نیز داشت.
·         "گرچه وابستگی دارای جایگاه خاصی در نظریه امپرالیسم است اما دارای نیروهای خاص خود است که آن را شایسته این جایگاه نموده است."
·         سه دوره وابستگی در آمریکای لایتن : وابستگی تجاری دوران استعمار ، وابستگی مالی - صنعتی ( اواخر قرن 19) و وابستگی تکنولوژیک صنعتی پس از جنگ برپایه شرکت های جند ملیتی .
·         در اخرین مرحله سه جنبه وابستگی مانع از توسعه اقتصادی شده :
1.       نیاز به حفظ بخش صادرات سنتی ، برای وارد نمودن نیازهای صنعتی
2.       روابط تجاری در بازاربین المللی شدیدا انجصاری صورت می گیرد که میل به کاهش قیمت مواد خام و افزایش محصولات صنعتی دارد.ونیز سرمایه داری در حال کاهش وابستگی خود به مواد اولیه است و نیز با کنترل بخشهای فعال سودهای کلان خود را به خارج انتقال می دهد.
3.       توسعه صنعتی نیز با انحصار تکنولوژیکی اعمال شده از مراکز امپرالیستی مشروط می کردد. استفاده از این تکنولوژی در اقتصاد های پیرامون که با مازاد کار روبه رو هستند به استثمار مضاعف کار در سطح پایین ، محدود شدن جذب کار، ادامه محرمیت عمومی و جلوگیری از بازار داخلی می انجامد.
·         بنابراین تنها راه تغییر اساسی در شاختار داخلی و برقراری دولت های انقلابی مردمی است که راه را برای ایجاد سوسیالیسم هموار سازد.
سمیر امین
·         به اعتقاد وی یک نظام جهانی سرمایه داری وجود دارد  که محرکه های توسعه خود را از مرکز می گیرد. مراکز سرمایه داری جهانی با استقلال کامل خود نسبت به پیرامون اساسا قادر به توسعه خود محور هستند.در حالی که عکس این موضوع درست نیست.
·         پیرامون در توسعه مرکز نقشی ندارد. با این حال مرکز ، استثمار پیرامون را برای انباشت سرمایه خود مناسب تشخیص داده و در طول زمان این کار را به طرق مختلفی انجام داده ( از راه تغییر شیوه های تولید در پیرامون و ایجاد اشکال گوناگون وابستگی میان پیرامون و مرکز) بدین ترتیب پیرامون قابلیت توسعه اقتصادی مستقل خود را ازدست داده .
ریشه های ملی فقر در جهان سوم
·         جمعیت :
·          ورود تکنولوژی های پیشرفته پزشکی و بهداشتی و برنامه غذایی کامل تر موجب کاهش مرگ و میر شده ولی با ثابت بودن نرخ موالید موجب رشد جمعیت شده است.
·         این موضوع از چند نظر تاثیر می گذارد : اضافه شدن جمعیت جدید بخش اعظم بهره وری جدید را با خود می بلعد.؛ به دلیل اینکه جمعیت اضافه شده بلافاصله مولد نیستند ، درنتیجه نسبت جمعیتی که در سن کار هستند کاهش می یابد.؛ پدیده شهرنشینی شتابان ؛
·         تولیدات کشاورزی و مواد غذایی :
·         جمعیت جدید و در حال رشد نبایدبی دلیل موجبات نگرانی باشد مشروط به این که جامعه بتواند نیازهای خوارک و مسکن و پوشاک را فراهم آورد.
·         معمولا کشورهای جهان سوم به دشواری می توانند با رشد جمعیت پیش بروند و در مواردی عقب می مانند
·         اگر در کشوری بخواهد بخش صنعتی رشد کند باید بخش کشاورزی با کاگران کمتری به تولید بیشتری مبادرت ورزد.
·         نیمی از ساکنان کشورهای سوم در داخل نظام های اقتصادی زندگی می کنند که بخش کشاورزی انها 150 سال  عقب تر از کشورهای صنعتی قرار دارد.
·         در اغلب کشورهای جهان سوم ، بخش روستایی دارای پیوند قوی با سنت است .
·         اختلافت فرهنگی در جوامع چند قومی :
·         به نظر می رسد که اختلافت و کشمکش های قومی در جهان سوم مانع بزرگی بر سر پیشرفت می باشد.
·         بیشتر کشورهای جهان سوم در درون مرزهایی محصور هستند که باقی مانده زمان استعمار است و مرزبندی های تاریخی قوم ها را رعایت نکرده.
 
فصل سوم
 
فرهنگ و تحول در جهان سوم
از سنت گرایی به تجدد گرایی
·         تعریف هنری اوژاک از فرهنگ : ساختار و منش فکری یک ملت به همراه خصوصیات اجتماعی ، مذهبی و علمی و نیز جنبه های فنی هر جامعه ، فرهنگ آن جامعه را تشکیل می دهد. فرهنگ نظم عمومی حامعه را تداوم بخشیده و متقابلا به وسیله نظم عمومی جامعه حفظ می شود.
·         پیتر ورسلی انگلیسی :فرهنگ سه بخش دارد:
§         بخشی که به ما می گوید چه کسانی هستیم. و چرا و از چه لحاظ با دیگران تفاوت داریم
§         بخش ارزش گذاری ، ما را قادر می کند درباره ی ارزش جهان پیرامون خود قضاوت کنیم.
§         بخشش کوششی فرهنگ ، پاسخ این را که چه باید کرد را به ما می دهد.
·         واژه های مدرن و سنتی ، گونه ها و مدل های یده الی هستند که دانشمندان جامعه شناس به منظور توضیح و تشریح خصوصیات و جنبه های پیچیده تحولات اجتماعی ازائه میدهند.
·         هیچ کس را به طور قطع نمی توان سنتی یا مدرن خواند.
·         تا همین اواخر دانشمندان به نظریه همگرایی اعتقاد داشتند و معتقد بودند به تدریج که جوماع به سمت صنعتی شدن گام بر میدارند از لحاظ فرهنگی به هم شباهت پیدا می کنند. روند همسانی و نزدیکی جوامع به لحاظ نیاز به صنعتی شدن سرعت بیشتری خواهد یافت.
·         اینک می دانیم که احتمال وقوع عکس این قضیه بیشتر است.یعنی هرچند جوامع به سمت عقلانیتر شدن پیش می روند اما احتمال بسیاری دارد که ارزش ها و رفتارهای غیر منطقی و مربوط به قبل از صنعتی شدن را حفظ کنند.
·         بعضی از رفتارها و ملاک ها و عملکرد های منطقی در کنار تفکر سنتی قرار گرفته و موجب ایجاد فرهنگ های پیچیده تری شده است.
تغییر شخصیت
·         ابعاد شخصیتی که ظاهرا با متجدد شدن رابطه بیشتری دارند آنهایی هستند که مستعد تغییر هستند.احساس مفید بودن ، خوش بینی ، درک دیگران ، تمایل به میانه روی در رویارویی با خظرات از جمله این ابعاد هستند.
·         یک سنت گرا در مورد تغییر بدبین می باشد.
تغییر ایستارها
·         برخلاف ساختارهای شخصیتی که در اوایل زندگی شکل می گیرد این عقاید به تدریح ودر طول زندگی شکل می کیرند. و ظارها با شکل گیری جنبه های جدید زندکی با سهولت بیشتری تغییر می یابند.
·         یکفرد تجدد گرا احساس و اعتقاد بیشتری به پدیده های پیچیده و متنوع به دست می اورد.
·         فرد سنت گرا خود را به روش های ابتدایی و بدوی کشاورزی محدود کرده.زمان به در جوامع روستایی در جوامع سنتی به فصول بستگی دارد و در جوامع متجدد ساعت ملاک است.
·         فرد متجدد به دنبال بیرون کشیدن نظمی است و خود را ملزم می کند چعرچوبی برای افکار خود داشته باشد، اما فرد سنتی از برنامه ریزی دوری می کند و اعتقاد دارد که هرچه که بخواهد اتفاق می افتد و اراده انسانی در آن تاثیری ندارد.
·         یک فرد متحدد به فواید علمی و روش های علمی به عنوان ابزاری در دست انسان برای به کنترل در آوردن طبیعت اعتقاد دارد.
·         افراد متجدد بر این اعتقاد هستند که جامعه باید پاداش خود را بر اساس که افراد به چه میزان وظایف محوله به خود را انجام داده اند ، به آنها بدهد. زیرا متجددین هدف گرا هستند.
·         افراد متجدد کل گرا هستند یعنی بر این باورند که وفاداری نهایی افراد باید متوجه یک گروه سیاسی و اجتماعی بزرگ باشد نه در جهت منافع محدود یک گروه خاص.
تغییر در اطلاعات و رفتار
·         مهم ترین جنبه ی رفتاری -ادراکی تجدد گرایی ، اطلاعات و نحوه ی کسب آن است.یک فرد سنت گرا در جهانی زندگی می کند که فاقد هر گونه اطلاعات است.
·         در مقابل افراد متجدد نه تنها از اطلاعات بسیاری برخوردار هستندبلکه منابع بسیاری را به تحقیق و کسب اطلاعات بیشتر اختصاص داده اند تا بتوانند از آنها در جهت نظم و ترتیب بخشیدن به زندگی خود استفاده کنند.
·         افراد متجدد عقاید و طرز برخورد های متنوعی نسبت به مسایل سیاسی دارند .آنها می دانند کجا و چگونه به دنبال کسب اطلاعات مورد نیاز خود بروند و به خوبی می دانند در مورد اتفاق جدید چه اظهار نظری کنند.
·         افراد سنت گرا معمولا خود را از صحنه ی سیاست کنار کشیده و هیچ دخالتی نمی کنند.اما افراد متجدد به خوبی می دانند که چگونه دخالت کنند و چکونه از نفوذ برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند.
عواقب تغییرات فرهنگی سریع
·         تجدد فرهنگی همیشه همراه با حجم بالایی از آشوب و هرج و مرج توام بوده.
·         چنانچه شخصیت اصلی و بنیادین یک جامعه در حال رشد همگام با نیازهای یک جامعه پیشرفته پرورده نشده و شکل نگیرد ،ممکن است روند تغییرات سیاسی معکوس شود و نتیجه عکس دهد.
·         می توانیم فرض کنیم که روند تجدد گرایی زمانی کمتر مخرب خواهد بود که :
§         شخص اساسا و به طور بنیادی به خاطر تغییرات انجام شده مورد تشویق قرار بگیرد
§         محیط، مدل ها و الگوهای متنوعی به شکل سایر افراد متجددی که وی می تواند با آنها رقابت کند ارایه دهد.
§         شخص این فرصت را داشته باشد تا دروس آموخته خود را در مورد تجدد را از یک جنبه ی زندگی به جنبه ی دیگر منتقل کند.
§         شخص در موسسه و سازمانی فعالیت کند که به وسیله افکار تجدد گرایانه هدایت شود و این فرصت را به وی بدهد تا بتواند الگو براداری نماید.
·         فقدان مادی موجب دو نوع خاص آشفتگی می شود که هر یک می تواند موجب بی ثباتی کشورهای در حال توسعه شود :
§         محرومیت نسبی : هنگامی که تصور فرد میان اهداف مادی ( دارایی ، شرایط زندگی و...) که وی به انها وابستگی شدید دارد و اهدافی که وی به وطر منطقی و معقول امید به دست آوردن آنها را داشته باشد ، فاصله ی زیادی وجود داشته باشد ، آگاهی از این فاصله اغلب ناکامی و محرومیت نامیده می شود.نتیجه بارز این حالت تمایل به تهاجم و ایجاد موضع خصمانه در مقابل هدف مطلوب و سمبلیک می شود.
§         ناهنجاری ادراکی : آگاهی فرد از عدم استقامت درونی یا تضاد میان ارزش ها یا رفتارهای خود "ناهنجاری ادراکی" نامیده می شود.و رفتارهای و اعمالی که برای برداشتن این ناهنجاریها می شود "کاهش ناهنجاری" نامیده می شود.
·         در برخی موارد گروه های سنتی سعی می کنند تا به آرزوهای تغییر نکردنی خود پایبند بمانند اما در میان فشار تجددگرایان ، ناخود آگاه به سمت تغییر عقیده در مسیر تجددگرایی سوق داده می شوند.
·         فردی که درآشوب و بحران های تجددگرایی زندگی می کند امکان دارد به سمت استفاده از مواد مخدر برود و یا خودکشی کند و خود را از قید زندگی متجدد رها سازد.
·         در بسیاری از کشورهای جهان سوم مانند مکزیک ، آفریقای غربی ، آسیای جنوب شرقی ، تبدیل جوامع سنت گرا به تجددگرا همراه با افزایش باور های عمومی به جادوگری و سحر و افسون بوده است.
·         دولت های تجدد گرا برای اجتناب از عواقب تغییرات فرهنگی و کم کردن عواقب آن باید دخالت نموده و اثرات نامطلوب خودباختگی فرهنگی را به نحو مطلوب جهت دهند.
تجدد گرایی روانی و فرهنگی
·         تنها در معدودی از کشورها دولت ها توانسته اند تغییراتی در مرحله شکل گیری شخصیت جوانان در خانواده انجام دهند.در بسیاری از کشورها هدف این است که بچه ها را از خانواده دور نمایند . این هدف به طریق قرار دادن کودکان در شیرخوارگاه های دولتی یا مهدکودک ها تامین می کردد.چین و کوبا با این راه توانسته اند سد خانواده را در مقابل نسل آینده بشکنند.
·         سیاست هایی که اتخاذ می شود تا راه درست به کارگیری عناصر فرهنگی را برای منحرف ساختن عادات بشری در حهت فعالیت های ساختاری و جدید به دست دهند، را" مهندسی فرهنگی" می نامند(توسط سیاست مدار آفریقایی علی مزروی).بر چهار پایه بنا شده است:
§         بومی ساختن آنچه خارجی است.یعنی انتقال عدات اروپایی و روشهایی که بتواند با عادات و سنت های فکری منطبق شود.
§         ایده آل کردن آنچه که بومی و سنتی است و یا تمجید از روش های بومی
§         ملی کردن آنچه که محلی است یا تاکید بر کلیت به جای قومیت
§         تاکید بر وجه تمایز فرهنگ خود و تبدیل آن به یک ملیت.
·         در جایی که منابع مادی به شکل بارزی کم باشد ، و نیز وفاداری به حکومت ملی کم رنگ باشد و یا وجود نداشته باشد، منابع سمبلیک باید این خلا را پر کنند تا حکومت برای حل مسایل و مشکلات مهلت داشته باشد.
·         مسئله استفاده روزافزون از سانسور مطبوعات توسط دولت در کشورهای در حال توسعه مطرح است تا از انتقاد کردن به سیاست ها جلوگیری شود.
نتیجه گیری
·         مهم آن است که از برابر گرفتن سنت با بدی و متجدد شدن با خوبی پرهیز نماییم.بسیاری از نمادهای سنتی با ارزش هستند و نیز بسیاری از نمادهای تجدد نامطلوب.
 
 
فصل چهارم
 
مشارکت سیاسی در جهان سوم
·         شارحان دموکراسی بر این باورند که میان منزلت انسانی و مشارکت سیاسی یک رابطه علی و مستقیم وجود دارد.طراحی برای بالا بردن میزان منزلت انسانی در جامعه عمدتا از طریق مشارکت در انتخابات و برخورد با وسایل ارتباط جمعی حاصل می شود.
ابعاد مشارکت سیاسی
·         مشارکت سیاسی یعنی فعالیت شهروندان عادی برای تاثیرگذاری بر تصمیم حکومت.( هانتینگتون ، نلسون)
·         مشارکت سیاسی زمانی مستقل است که فرد بخواهد رفتار وی دولت را تحت تاثیر قرار دهد . زمانی سازماندهی شده است که شخص دیکری به جز انجام دهنده عمل ، قصد تاثیر گذاری بر خط مشی دولت را داشته باشد.
·         در بسیاری از محیطهای سنتی ، مبادرت شهروندان به رفتارهای سیاسی مناسب مانند رای دادن ، نه برای این است که می خواهند بر دولت تاثیر بگذارند بلکه بیشتر به درخواست و دستور افراد ذی نفوذ مانند کد خدا و ارباب و ... می باشد.
·         بسیاری بر این عقیده هستند که نباید مشارکت سازماندهی شده را مشارکت دانست زیرا این مشارکت ملهم از شهروند به موثر بودن خودش نیست.
·         مشارکت سازماندهی شده ممکن است به مشارکت مستقل تبدیل شود زیرا شرکت کنندگان این عمل رادر خزانه ی رفتاری خود نگه می دارند.
·         کوشش برای بسیج عمومی از یان تمایل دولت ناشی می شود که به مخالفان بالقوه خود نشان دهد و یا به طور کلی و یا برای سیاست خاصی از حمایت عمومی برخوردار است.
·         مشارکت سیاسی انواع الگو ها را دربر می کیرد:
·         فعالیت انتخاباتی شامل رای دادن ، فعالیت در مبارزات انتخاباتی و...
·         اعمال نفوذ بر مسئولان،
·         سایر فعالیت های سازمانی
·         تماس فردی با مسئولان برای طرح مشکل
·         خشونت به معنای کوشش برای تاثیر گذاری بر تصمیمات دولت از طریق خسارت زدن به اشخاص و دارایی ها.
انتخابات در جهان سوم
·         به عنوان یک قاعده کلی در جهان سوم ، حدود یک سوم تا نیمی از شهروندان برای رای دادن ثبت نام می کنند.و حدود 75 تا 90 درصد آنها شرکت می کنند.
·         آمریکای لاتین منطقه ای از جهان سوم است که بیشترین انتخابات رقابتی در آن انجام شده است.
·         انتخابات حتی اگر به صورت بی عیب برگزار شود ، اگر به ده نشین و کارگر احساس مفید بودن را ندهد این انتخابات نمی تواند وسیله موثری برای تامین اهداف بسیج افراد سنتی در فرایند سیاسی جدید باشد.
خشونت در زندگی سیاسی کشورهای جهان سوم
·         در بررسی مشارکت سیاسی در جهان سوم باید خشونت را مورد توجه قرار داد.کودتای نظامی ، جنگ چریکی ، ترور.
·         از 1945 و آغاز فرایند استعمار زدایی ، بیشتر خشونت ها در جهان سوم رخ داده است.
·         تغییر سریع اندیشه ها در مورد مشارکت سیاسی نیز به افزایش بی نظمی و کشمکش ، عمدتا به عنوان پیامد نفوذ ناهماهنگ نهاد های جدید در درون جامعه منجر می شود.آموزش و تبلیغات دولت ورسانه های گروهی ، اولین عناصر نوگرایی هستند که بر آگاهی مردم تاثیر می گذارند و درنتیجه این تاثیر توقعات توده ها افزایش می یابد و امیدوار می شوند سرنوشت شان از طریق اقدامات دولت بهبود پیدا کند.آنچه که افراد فکر می کنند در حیات سیاسی به آن نائل شوند از حد نهاد های موجود فراتر می رود ( زیرا نهادهای سیاسی مناسب هنوز شکل نگرفته اند مانند احزاب ) و در نتیجه ی این ناکامی ، خشم ، پرخاشگری و به طور کلی بی ثباتی افزایش می یابد.
·         یکی دیگراز ویژگی های کشورهای در حال توسعه شکاف میان بخش سنتی روستایی و بخش مدرن است.این نبود ارتباط مانند شکافی است که میان دارندگان قدرت و فاقدین آن است.این امر به این معنی است که به ندرت ارتباطی بین اعمال  خشونت بار و تغییر رفتارهای دولت دیده می شود. به داین دلیل که این اعمال در مناطق روستایی و دور از مراکز قدرت اتفاق می افتد.
افزایش مشارکت
·         مشارکت سیاسی مقوله ای است که افراد به ان وارد می شوند و نهادهای سیاسی صرفا به مثابه زمینه روانشناختی و فرهنگی ی است که افراد در قالب آنها در زندگی سیاسی و سایر عرصه های اجتماعی به کنش و واکنش با یکدیگر می پردازند.
·         تجربه کشورهای صنعتی نشان داده است که صنعتی شدن موفقیت آمیز هم محرک رشد نهادهای مردمی نظیر احزاب سیاسی ، اتحادیه های کارگری و .. و هم نیازمند رشد آنهاست.
·         بسیاری از کشورهای جهان سوم دارای نوعی ویژگی هستند که مانینگ ناش آن را " جوامع چند گانه " نامیده است.یعنی یک نظم اجتماعی تقسیم شده مشتمل بر دو نظام اجتماعی مستقل است که به وسیله ی مجموعه ی واحدی از علقه های سیاسی و اقتصادی و حقوقی به هم پیوند خورده است ، یکی از این دو نظام از نظر گستره ملی است ، شهرنشین است ، معمولا اعضایش در پایتخت زندگی می کنند ، هویت آن با دولت به عنوان یک مفهوم انتزاعی مشخص می شود.نظام دیگر مبنای منطقه ای یا روستایی دارد.این نظام در روستاها و دهات و زاغه های شهرهای بزرگ به حیات خویش ادامه می دهد و به ندرت به عنوان بخشی از ملت شناخته می شوند.
·         تنش نوسازی سیاسی از تلاش برای پیوند دادن این دو نظام ناشی می شود.این دو نیمه با یکدیگر ارتباط ضعیفی دارند.بخش ملی برنامه ریز، سازمان دهنده تصمیم گیر برای ملت است ، و بخش روستایی به ندرت چیزی بیش از ماده اولیه برای اهداف سیاسی محسوب می شود.
·         برای پیوند دادن این دو بخش جداگانه سه وسیله و یا فرم اجتماعی به کار رفته است :1- وسایل ارتباط جمعی 2- نهادهای سیاسی نوین مانند احزاب 3- نظام "حامی -پیرو"
·         رسانه های ارتباط جمعی در فراهم آوردن اطلاعات برای افراد سنتی تنها یک بعد از مشارکت سیاسی ( آن هم کم اهمیت ترین ) رانشان میدهد.مشارکت کنندگان جدید بدون وجود نهاد و یا حزب سیاسی درس های ارزشمندی از نحوه انجام کارها از طریق کار با دیگران نخواهند آموخت.
·         شاید مهمترین دلیل اینکه چرا وسایل ارتباط جمعی نمی توانند مردم روستاها را بسیج نمایند این است که مردم در آنجا از طریق منبع واحد قدرت تنسیق می یابد.
·         رهبر سیاسی یا حامی در هر دهکده وسایل ارتباط جمعی را کنترل می کند .آنچه که مردم از رسانه های گروهی می دانند معمولا همان چیزی است که حامی می خواهد آنها بدانند.
·         احزاب سیاسی
·         صرف نظر از منشا اجتماعی یا سیاسی اجزاب در جهان سوم ، آنها به ندرت همان کاری را انجام می دهند که همتایانشان در غرب انجام می دهند.
·         در غرب 4 ویژگی برای احزاب قابلند:
§         تداوم سازمانی یعنی حیات حزب باید از حیات رهبر فعلی تجاوز کند
§         ساختار سازمانی ، یعنی حزب کسترده باشد و تا سطوح ملی ادامه یابد
§         رهبری مصمم برای به دست گیری و حفظ قدرت تصمیم گیری و نه صرفا تاثیر گذاری بر این امر
§         تلاش برای ترغیب رای دهندگان برای رای دادن به نامزدهای حزب
·         در جهان سوم
§         بسیاری از احزاب آفریده یک شخص و یا یک خانواده است
§         بسیاری بعد از مرگ رهبر و یا از دست دادن علاقه آن فرد از بین می روند
§         برخی مبنای ایدئولژیک دارند اما فاقد پایه سازمانی برای انجام موفقیت آمیز امور هستند
§         بودجه و کادر کافی ندارند و نیز نیروهای متخصص برای اداره سازمان ندارند
§         این احزاب برای رقابت های انتخاباتی ، بسیج رای دهندگان ، پیروزی در انتخابات و به دست آوردن قدرت ؛ سازمان دهی نشده اند.
·         گروههای ذینفوذ
·         به طور کلی در جوامع سنتی بیشتر گروههای ذینفذ فعال در زمینه اقتصاد عضویت خود را بر مبنای ملاک های غیر اقتصادی قرار می دهند.
·         سایر گروهها حول ملاک هایی همچون مذهب ، زبان ، یا خویشاوندی تشکیل شده که انتظار می رود با حرکت به سمت تجدد پایکاه چنین گروههایی به طور قابل ملاحظه ای از بین برود.(قطعی نیست)
·         با نوسازی نظام اقتصادی کشور تفکیک امور نیز بیشتر می شود.
·         این امر پایه رشد گروههای ذینفوذ بر مبنای نفع شخصی اقتصادی را تشیل میدهد .از لحاظ سیاسی اتحادیه های کارگری از مهمترین گروههای ذینفوذ هستند.
·         این اتحادیه ها با کارکدشان در غرب تفاوت دارند. در غرب بیشتر برای اهداف و مقاصد اقتصادی است اما در جهان سوم بیشتر مقاصد سیاسی مد نظر است.
·         به دلیل ضعیف بودن این اتحادیه ها نسبت به جوامع غربی ، نیاز به حمایت دارند که این حمایت به کنترل سیاسی می انجامد.
·         سازماندهی کارگران مزارع به دلیل بعد مسافتی دشوار است برای همین به ندرت اتحادیه نمایندگی بخش قابل ملاحظه ای را داشته باشد.
·         در کشورهای در حال توسعه به سرمایه گذاری زیادی نیاز است . دو راه برای تامین منابع مالی وجود دارد: 1- سرمایه گذاری خارجی و خصوصی 2- مازاد اقتصادی در داخل. برای اینکه راه دوم را انتخاب کنند دولت باید شهروندان را مجبور نماید تا بیشتر از نیاز تولید کنند که این خلاف منطق اتحادیه های کارگری است( کار کمتر و بازده بیشتر) برای همین نوعی تضاد بین اتحادیه ها و دولت ها به وجود می آید. در نتیجه دولت این اتحادیه ها را تحت کنترل خود در می آورند و آنها را به فداکاری مجبو می کنند.
·         در اقتصاد هر کشور افراد ثروتمند بدون کمک سازمان ها رسمی یا گروههای ذینفوذ راههایی برای اعمال نفوذ خود دارند.
·         سه گروه دیگر نیز وجود دارند : دانشجویان ، دهقانان و حومه نشینان شهری
·         در بسیاری از کشورهای جهان سوم دانشجویان عامل ناارامی هستند.
·         سیاست حامی -پیرو:ناتوانی در ایجاد نهادها
·         سوابق نشان میدهد که نهادهای کمی وجود دارند که ارتباط میان دهقانان سنتی و کارگران کم درآمد را با نخبگان شهری برقرار می کنند.
·         معمولا افراد تحصیل کرده از درک روشهای سنتی زندگی مردم عادی عاجز هستند .
·         در جوامع سنتی افراد معمولا تمایلی به پیوند با یکدیگر ندارند ، مخصوصا اگر از یک قوم یا نژاد نباشند.در مواردی که فرد با درآمد کمی زندگی می کند دلیلی وجود ندارد که به حزب سیاسی اعتماد کند
·         شاید مهمترین دلیلی که دولت ها اصلاح طلب در جهان سوم نمی توانند در روستاها و مناطق سنتی پایگاه ایجاد کنند ، وجود نیروها سنتی قدرتمندی باشد که این امر را بر خلاف قدرت خود می دانند.
·         در اغلب رویارویی ها نیروهای سنتی پیروز می شوند و یا حداقل سنت های خود را حفظ می کنند.
·         بسیاری از مردم جهان سوم تحت سیستم هایی که جان دانکن پاول آنها را " سیاست طرفداری از پیرو" می نامد قرار گرفته اند.
·         روابط حامی - پیرو به دلایل زیر مهم است
§         تنها ره مشارکت افراد فقیر روستایی و شهری درفعالیت های سیاسی است
§         آنها بر نحوه اجرای سیاست های عمومی نفوذ بسیاری دارند
§         منابع ارزشمند اطلاعات برای نخبگان جدید محسوب می شوند، که سعی دارند برای حل مشکلات مکرر سیاستی را تنظیم کنند.
 
فصل    پنجم
 
نهادهای حکومتی در جهان سوم
مسایل سیاسی صنعتی شدن گام به گام
·         "رژیم های عقب مانده از لحاظ صنعتی شدن " : این کشورها روند صنعتی شدن را مدتها بعد از کشورهای غربی آغاز کرده اند.
·         صنعتی شدن به مثابه روند اجتماعی به هیچ وجه آسان نیست و هر جا این روند جریان عادی خود را طی نموده هزینه های آن بسیار زیادبوده.
·         این هزینه ها به طور مستقیم از دگرگونیهای گسترده در ارزش ها ، ایستارها ، منابع رفتار مردم ، که خود جزیی از فرایند صنعتی شدن است ناشی می شود.
·         در امدها باید از دست کسانی که فعالیت غیر مولد می کنند به کسانی که فعالیت مولد می کنند انتقال یابد. باید برای سرمایه گذاری نمودن از مصرف جاری کاست و طبقات روستایی غیر مولد را به شهرها کوچاند تا توده های کارگری را ایجاد کنند.
·         برینگتن مور :" صنعتی کردن عبارت است از به کار بردن انگیزه های اقتصادی و اجبار سیاسی برای وادار ساختن کشاورزان به بالا بردن میزان تولید و به مار گرفتن بخش مازاد برای ایجاد یک جامعه صنعتی"
·         کشورهایی که دیرتر صنعتی شدن را آغاز کرده اند شرایط دشوارتری از کشورهای غربی دارند ، چرا که ساختار اجتماعی این کشورها برای چنین تغییراتی آماده نیست.زبان ، نژاد ، طبقه و تقسیمات قومی موانع مستحکمی در مقابل این روند است.
·         در صحنه ی خارجی وضعیت دولتهای صنعتی مانع از استفاده کشورهای در حال توسعه از مزایای تجارت بین المللی می شود.
·         کشورهایی مانند شوروی و کوبا و چین برای مقابله با مشکلات صنعتی شدن الگویی را انتخاب کرده اند که ا.اف ارگانسکی آن را آلترناتیو استالینی نام گذاشته.نابود سازی خشونت بار طبقات روستایی سنتی - اشراف و کشاورزان- ،تمرکز قدرت در دست نخبگان صنعتی ، این گروه تمام مازاد را از دست طبق کارگر شهری  وروستایی بیرون می کشد و سرمایه گذاری می کند. این شیوه علی رغم درد ورنج بسیار ، نتایج بسیاری داشته است.
·         بیشتر کشورها جهان سوم سیاستی را در پیش گرفته اند که به آن سیاست تلفیقی می گویند.یعنی آن شیوه ی حکومتی که در کشورهایی پدید می آید که طبقه کشاورزی قوی تر از آن است که توسط گروه نخبه صنعتی نابود شود ، یا تغییر موقعیت بدهد ، بنابر این باید به درون نوعی ائتلاف گسترده وارد شود تا منافع طبقات روستایی را حفظ کند.
·         اقدامات اصلاحی یک رژیم تلفیقی
·         موانع داخلی در برابر تجارت ملی برطرف می شود
·         توده های شهری از طریق آموزش عمومی وارد زندگی مدرن می شوند.
·         وفاداری به منطقه ، طایفه ، مذهب و یا خویشاوندان که ضد گرایش مدرن هستند منسوخ  می شوند.
·         برای حمایت از تولید کننده داخلی مشوق هایی مانند تعرفه های حمایتی از طرف دولت به کار گرفته می شود.
·         برای نخبگان کشاورزی : 1- به آنها آزادی عمل داده می شود تا به استثمار کشاورزان ادامه دهند 2- آنها را از خطر انقلاب و بزرگ کردن آن ، قانع می کنند تا در کنار دولت بمانند
·         کار گران صنعتی را با ایجاد سازمان های کارگری و به کارگیری اقدامات لیبرال  ورفاهی به ساختار اقتصادی دولت پیوند زده و تحت کنترل در می آورند.
·         برای تامین سرمایه مورد نیاز برای سرمایه گذاری ، به سمت استفاده از پس انداز بخش صنعت روی می آورند و استاندارد زندگی کارگران را پایین می آورند.
·         رژیم نظامی ده و نیم ساله ژنرال ایوب خان در پاکستان نمونه ای از رژیم تلفیقی است.
شبکه های خرد و کلان
·         ساختار سه حلقه ای : در بالای این ساختار " شبکه کلان " وجود دارد که متشکل از : نخبگان قدرت کشور ، وزرای حکومتی ، بروکراسی اداری و نظامی ، عمده سرمایه داران صنعتی.این افراد دایما در پایتخت زندگی کرده و با مردم عادی تماس زیادی ندارند. ارتباط با مردم عادی از طریق شبکه خرد انجام می شود. این شبکه متشکل از حامیان متوسط الحال و رهبران سیستم حامی و پیرو در روستاها و شهرها هستند.اینان در ازای پاداش های شخصی که باعث تداوم زندگی خوب آنها است خدمت می کنند.در پایین شبکه نیز مردم هستند که به غیر حامیانشان نهاد سیاسی دیکری را برای هماهنگی ندارند.
·         جان دانکن پاول یکی از کارشناسان آمریکای لاتین : نظام حامی -پیرو سه ویژگی دارد : 1- در میان دو گروه که از لحاظ ثروت و منزلت نابرابر هستند گسترش می یابد. 2- شکل گیری و تداوم این رابطه به بده بستان ها دوسویه کالاها و خدمات بستگی دارد.3- گسترش و بقای این نظام بیشتر به برخورد چهره به چهره میان حامیان و پیروان بستگی دارد.
·         این نظام ها را می توان بر اساس ارزشهایی که بین آنها رد وبدل می شود طبقه بندی نمود.مانند قدرت و اعتماد و وفاداری.
·         در چنین نظام هایی پیروان از حامیان خود برای پست ها و مسئولیت های عمومی پشتیبانی می کنند و در عوض از خدمت دولتی و شخصی برخوردار می شوند.
·         نظام های حامی - پیروی که در سطح میانی عمل می کنند دارای توانایی های بالقوه ای برای تبدیل شدن به نهادهای نوساز هستند
·         در جهان سوم تقریبا هیچ کشوری نیست که دارای نهادهای سیاسی و ساختارهای قانونی که در راستای تقسیم قدرت میان چندین نهاد رقیب عمل کند.( اصل تفکیک قوا وجود ندارد)
·         رهبران جهان سوم متوجه شدند برای مقابله با مشکلات حاد روند صنعتی شدن و نوسازی باید قدرت حکومت را افزایش دهند.
·         در کشورهای توسعه یافته دولت نه به عنوان یکی از طرفهای دعوای فرضی بلکه به عنوان آشتی دهنده منافع متعارض و مرجع حل اختلافات محسوب می شود واین مستلزم وجود ساختارهایی ضرورتا بیرون از حکومت مانند احزاب و گروههای نفوذ و ... می باشد و جهان سوم فاقد این ساختارهاست.
·         در جهان سوم احزاب و گروههای ذی نفوذ اغلب توسط حکومت اداره و کنترل می شوند.برای انتقال پیام از پایین به بالا نیستند بلکه به عکس عمل می کنند.
·         علی رغم تفاوت های حکومت ها غالبا سه کارویژه برای حکومت دیده می شود : قانون گذاری، امور اجرایی ، امور قضایی .
·         در جهان سوم غالبا همه ی این کارویژه ها توسط یک نهاد و در بعضی موارد توسط یک نفر انجام می شود.
·         اغلب پژوهشگران یک قوه مقننه مستقل را مطمئن ترین ناظر و محدود کننده قوه مجریه می دانند.
·         نمود دیگر سلطه قوه مجریه ، منحل کردن و یا دستکاری قانون اساسی کشورهاست که به منظور بیشتر نمودن عمر حکومت خویش است.
·         در اکثر کشورهای جهان سوم ، قوه مجریه بر قوای قضاییه و مقننه سلطه دارند و این تمرکز قدرت باعث تسلط بر حکومت های محلی و شهری نیز می شود.
·         در جهان سوم بیشترین میزان اقتدار محلی در دست حکومت مرکزی است در مواردی هم که واحدهای محلی دارای اقتدار هستند ، نبود و کمبود جدی منابع مانع از آن می شود که آن واحدها بتوانند از اختیارات خود استفاده نمایند.در این موارد نظام های حامی -پیرو گذرگاهی است که حاکمان محلی را دور می زند.
·         جنبه ی دیگر تفکیک قوا جدا کردن نهادهای قانون گذار از مجری های سیاست هاست ، یعنی بروکرات های نظامی و غیر نظامی که تصمیمات را اجرا می کنند.
·         دخالت نظامیان در سیاست مهمترین مانع در پیشرفت کشورهای جهان سوم است. هزینه های زیادی را که دولت های نظامی بر اقتصاد ضعیف کشورها تحمیل می کنند باعثمصرف شدن منابعی می شود که بایدبرای توسعه اقتصادی و اجتماعی مصرف شود.
·         دلایلی که امکان مداخله نظامیان را بیان می کند
1.       پایین آمدن اعتبار رژیم که باعث ایجاد هرج و مرج می شود لذا حکومت سعی حفظ یکپارچگی می کند و با جبار فیزیکی از هر نوع مخالفت جلوگیری می کند.
2.       شکاف و چند دستگی میان رهبران سیاسی ، تردید فرماندهان نظامی را نسبت به توانایی و لیاقت آنها برمی انکیزد.
3.       احتمال مداخله یک قدرت بزرگ در صورت وقوع یک کودتا
4.       تاثیر پذیری از کودتاهای کشورهای همسایه
5.       نابسامانی ها اجتماعی که درکشورهایی که تحت حاکمیت یک گروه اقلیت اداره می شوند.
6.       بحران های اقتصادی که منجر به اتخاذ سیاست های ریاضتی می شود.
7.       فساد و بی کفایتی مسئولین و مقامات حکومتی و گسترش این اعتقاد که آنها می خواهند مملکت را به بیگانه بفرشند.
8.       ساختارهای طبقاتی سخت و نامنعطف که تنها مشاغل و فعالیت های نظامی را برای ترقی و پیشرفت باقی می گذارد.
9.       اعتقاد فزاینده این موضوع که تنها نظامیان به دلیل نظم و تعهد مافی می توانند کشور را از نهادهای سنتی رهایی بدهند.
10.   نفوذ خارجی ، مانند نمایندگان نظامی خارجی،
11.   شکست نظامیان در جنگ با کشور دیگر به ویژه زمانی که نظامیان معتقدند که سیاسیون با انجام مذاکرات بی فایده باعث شکست شده اند.
·         هر کشوری که تجربه کودتا داشته باشد به همان نسبت احتمال وقوع کودتا در آن بیشتر است.
·         در بررسی مکینلی و کوهان ، در حوزه سیاست گذاری و رشد اقتصادی تفاوت چندانی بین حکومت های نظامی و غیر نظامی وجود ندارد. اما از لحاظ سیاسی چرا.
 
فصل   ششم
 
سیاست گذاری در جهان سوم
·         فرایند سیاست گذاری به مجموعه گام هایی که دولت جهت حل مشکلات ، تصمیم گیرهای ، تخصیص اعتبارات و ارزش ها بر می دارد اطلاق می شود.
·         بدون داشتن تحلیلی در مورد ماهیت مراحل سیاست کذاری نمی توان ارتباط میان شخصیت انسانی و سیاست را روشن کرد.
·         هیرشمن مشکل اصولی کشورهای توصعه یافته را ناتوانی در اتخاذ تصمیم برای توسعه اقتصادی می داند.این امر ریشه در برخی عوامل و ناتوانی های روانی و ساختار اجتماعی دارد که مانع از تلفیق دانش و تعهد توسط تصمیم گیرندکان می شود.درمقابل این ناتوانی های مکرر گروهی سعی در جلب نظر حکومت برای حل مشکلات خویش می کنند و حکومت نیز با نگاهی ملاطفت آمیز و به دور از عقلانیت دست به اقدامی می زند که نتیجه اش شکست است.نخبگان جهان سوم به جای تجربه گرفتن از اشتباهاتشان نوعا مشکل را پیچیده تر می کنند.
·         تاریخ کشورهای جهان سوم پر است از راه حلهای بی ربط نشات گرفته از غرب.
·         این حرکت مانع ظهور خلاقیت روشنفکران جامعه می شود ، و نیز شکست های پیاپی سبب تضعیف روحیه و تحلیل رفتن کادر سیاسی می شود .
·         اثرات این شکست ها افتادن به ورطه ی شکست های پی در پی است که زمینه را برای حضور نظامیان و تحمیل نظم و مقررات آماده می نماید.
·         مراحل سیاست گذاری با تعیین هدف آغاز می شود . در جهان سوم تاکید فراوانی بر اهداف اقتصادی و طرح های اقتصادی ارایه شده از سوی دولت می شود.
·         1928 شوروی اولین طرح 5 ساله اقتصادی خود را ارایه نمود.و توجه رهبران کشورهای جهان سوم را جلب نمود.
·         از 1933 با آغاز نمودن اولین طرح 5 ساله آتاتورک ، مداخله دولت برای رسیدن به کشورهای صنعتی آغاز شد.
·         انتخاب مناسب یک مدل برنامه ریزی برای کشور جهان سوم عمدتا بستگی به نقش دولت در اتخاذ تصمیمات اقتصادی دارد.
·         یکی از راههای نشان دادن نقش دولت قرار دادن کشورها درطیفی می باشد که از سوسیالیست شروع شده و به سرمایه داری ختم می شود.
·         در دهه 1970 و اوایل دهه 1980 در بسیاری از کشورهای جهان سوم به سوسیالیسم به عنوان ایدئواوژی مرجح برای دستیابی به توسعه اقتصادی نگریسته می شده است.و دولت سهم عمده ای در اقتصاد داشته است.
·         جهان سوم برای خصوصی سازی با مشکلات زیادی روبه رو است ، که شامل کمبود بودجه برای خرید بخش های دولتی می باشد و در بسیاری از موارد ادارات یا سرمایه گذاری ها زیان ده هستند و بخش خصوصی علاقه ای به آنها نشان نمی دهد.به علاوه دولت نیز خواهان اعمال نوعی کنترل بر فعالیت آنها برای تضمین نقش آنها در تلاش برای توسعه اقتصادی است.
·         کشورهای جهان سوم اغلب تمایل به تعیین هدف های غیرواقعی دارند. اغلب این طرح ها به شکست می انجامد.که موجب تضعیف روحیه عمومی می شود.
·         این سیاست گذاری ها زیان های اقتصادی خود را در عدم تخصیص موثر منابع به دنبال دارد.بدتر از اینها مسایل سیاسی و روانی حاصل از آن است. بیشتر این کشورها بر حمایت لرزان مردم استوار هستند و در زمان وقوع شکست به اعتماد مردم به نخبگان ضربه ای سخت وارد می شود.
·         دلایل اتخاذ تصمیمات غیر واقعی :
1.       بحث های سیاسی در کشورهای جهان سوم با چنان شدت و اشتیاقی دنبال می شود که جایی برای میانه روی نیست.مدیریت انقلابی که برای برانگیختن توده ها لازم بوده در زمان استقلال کارایی خود را از دست داده .
2.       می توان این اهداف را نشات کرفته از تمایل عمومی فرهنگ ضد غربی برای دستیابی به تفاهم و حل مشکلات دانست.این امر باعث ایجاد تمایل برای پروژه های بزرگ و حهانی می شود.
3.       عدم وجود اطلاعات کافی برای تصمیم گیرندکان
4.       سرکوب مخالفان .
·         اولین نوع مشکل در سیاست های اجرایی در جهان سوم مشکلات اداری است.مشکلات عدیده ای درخصوص جنبه های اداری پروژه ها مانند تاخیر طولانی پروژه ها ، درآمد کم حاصل از سرمایه گذاری  و..
·         سه منبع سردرگمی در سیستم اداری : 1- کمبود نیروی متخصص و کارآمد 2- عدم حمایت سیاسی از کارگزاران بخش غیرنظامی و بوروکراتها.3- شیوه مرسوم بازی با ارقام توسط دیوان سالاران جهان سوم برای تامین منافع سیاسی خودشان.
·         دومین نوع مشکلات اجرایی مشکلات اقتصادی هستند. اغلب کشورهای جهان سوم با کمبود سرمایه برای ادامه پروژه هایی که شروع کرده اند مواجه هستند.
·         بیشتر کشورهای جهان سوم بر فروش مواد خام تکیه دارند و تغییر سریع قیمت ها ، باعث عدم پیش بینی مناسب برای درآمد می شود. بیشتر آنها اقتصاد تک محصولی دارند و به همین دلیل نوسانات قیمت ضربات زیادی را به اقتصاد آنها وارد می کند.
·         برخی از دولتها برای دوری از مشکلات مالی دست به چاپ اسکناس می زنند .که این نیز منجر به تورم می شود.
·         تنها کشورهایی که حکومتی استوار و مستحکم نزد مردم خویش دارند می توانند با وجود کسری بودجه حاکمیت خویش را حفظ نمایند.
·         چاپ اسکناس در داخل کمبود ارز را جبران نمی کند.و دولت برای تامین نیاز صنایع خود به تجهزات مدرن ، نیاز به خرید خارجی دارد.
·         ریشه های مشکلات جهان سوم در رابطه با مالیات : عدم تعادل در تقسیم در آمد ، وارونه بودن سیستم مالیات ( نسبت مالیات با وجود نزول درآمد بالا می رود).تمایل به تامین درامد از منابع دست نایافتنی مانند اجاره بها وزمین و نواقص سیستم بوروکراتیک.
·         تقریبا تمامی مواد مخدر در کشورهای جهان سوم تولید می شود.
·         در کشورهای ج.س فساد سیاسی در ارتباط مستقیم با شکل دولت است.
·         وجود قوانین سخت و دست و پاگیر در کشورهای جهان سوم یکی از عوامل فساد سیاسی در این کشورها می باشد که راه را برای رشوه خواری و زد وبند ها آماده می کند.
·         عامل دیکربه وجود آورنده دولت های بی ثبات عدم توازن در تقسیم قدرت سیاسی در جهان سوم است.
·         از میان علل ارزیابی ناقس سیاست ها در ج.س ، شاید جدیدترین آنها کاستی های بنیادی درتوسعه سیستم سیاسی می باشد.
·         رژیم های محافظه کار مایل به حفظ یک اقتصاد باز و یک جامعه ملی هستند.برای این کار کشور را با یک ارز خارجی مرتبط می نمایند.اجازه سرمایه گذاری های خصوصی را می دهند.اعتراضات چپ را در داخل سرکوب می کنند.تنزل قیمت ها در بازار جهانی برای مواد خام صادراتی ، باعث بروز بحران در وضعیت ارزی کشور می شود.از طرفی انتقال آزادانه سرمایه باعث تخلیه مالی می شود.تعداد زیادی افراد با تحصیلات ایجاد می شوند که سیستم منقبض اقتصادی نمی تواند آنها را جذب نماید. دانشگاهها محل اعتراضات میشود.
·         رژیم های را رادیکال سعی در بسته نمودن سیستم ملی برای جلوگیری از مداخلات امپریالیستی دارند.به معنای قطع رابطه ی ارزی با کشورهای استعمارگر سابق و اعمال کنترل های دقیق ارزی می باشد.در سیاست بین الملل معمولا سیاست های ضد غربی و بیطرفانه اتخاذ می کنند واز حرکت های آزادی خواهانه حمایت می کنند.در داخل سیستم تک حزبی به وجود می آورند و هر گونه حرکتی را سرکوب می کنند.
·         هر دوی این رژیم ها از رشد کسری بودجه همراه با تورم رنج می برند.