نگاه مکتب انگلیسی به تحول در جامعه بین الملل در میان بدبینی و خوش بینی بین واقع  گرایان و آرمان گرایان قرار می گیرد. مکتب در عین توجه به جریان جاری امور در روابط بین الملل، نگاه انتقادی خود را نسبت به آن حفظ می کند و نگاه مکتب به تغییر تا حد زیادی تحت تأثیر این نگاه انتقادی قرار می گیرد.  بر این اساس می توان گفت: نگاه مکتب به تغییر در بسیاری از بحث ها جنبه هنجاری می یابد. یعنی دغدغه تغییر وجود دارد و نه صرفاً تلاش برای تبیین و توضیح تغییر و یا امکانات آن. همچنین آنچه بول در مورد طغیان های جهان سوم علیه غرب بیان می کند می تواند به نوعی تلاش برای تغییر در قواعد بین المللی تلقی شود. تلاش کشورهای غیر غربی برای ورود به جامعه دولت ها، استعمار زذایی، مبارزه با نژادپرستی، تلاش برای ایجاد نظم نوین اقتصادی و کاهش نابرابر یهای اقتصادی بین المللی و سرانجام مبارزه با امپریالیسم فرهنگی غرب، تلاش های گاه موفق و گاه ناموفق برای ایجاد تغییر در برخی از قواعد جامعه بین الملل محسوب می شوند. مکتب به بررسی امکانات بدیل برای جایگزینی نظام موجود دولتی می پردازد. راههایی ارائه می دهد که عبارتند از: 1- بقای نظام دولت ها بدون وجود عنصر جامعه در سطح جهانی( یعنی بدون قواعد و نهادهای مشترک جهانی). 2- بقای دولت ها بدون وجود نظام(یعنی کاهش تعاملات به حدی که دولت ها بر هم تأثیرگذاری عمده ای نداشته باشند) 3- شکل گیری یک حکومت جهانی و از میان رفتن واحدهای حاکمه( که می تواند از راه فتح جهان توسط یک دولت یا توافقی میان دولت ها باشد) 4- ظهور قرون وسطاگرایی جدید به شکل واحدهای کوچک تر با وفاداری های متقاطع 5- و سرانجام با شکل گیری بدیل هایی که سابقه تاریخی ندارند. ولی به این نتیجه می رسد که امکان تحقق اشکال بدیل جامعه بین المللی موجود اندک است. آنچه می تواند نظام موجود را اصلاح کند، توجه به تقاضای کشورهای جهان سوم، جهانی کردن فرهنگ بین المللی از طریق گنجاندن عناصر فرهنگی غیرغربی در این فرهنگ و اجماع گسترده بین واحدهای تشکیل دهنده جامعه بین الملل است. از نظر مکتب نظم ناعادلانه پایدار نیست و بنابراین لازمه حفظ نظم موجود درجه­ای از عدالت است. بدین ترتیب از یک سو به امر مطلوب توجه دارد.(عدالت، که امری انتزاعی است) و از سوی دیگر به امکانات که ناشی از تعارضاتی است که میان نظم و عدالت پیش می آید. نتیجه گیری:  راه میانه: بین واقع گرایی و آرمان گرایی قرائت مجدد مکتب انگلیسی در سایه تحولات و مباحثات جدی دو دهه اخیردر روابط بین الملل نشان می دهد که مکتب نه تنها جایگاهی میانه از دید برداشت محتوایی در میان واقع گرایی و انقلابی گری برای خود قائل است، بلکه از نظر هستی شناسی و معرفت شناختی نیز در جایگاهی میانه قرار می گیرد و همین اهمیت آن را بیش از پیش نشان می دهد. اگر به مکتب انگلیسی بعنوان یک راه میانه بنگریم می توانیم امتیازات آن را نسبت به راههای موجود در دو سوی آن یعنی واقع گرایی و آرمان گرایی دریابیم. تأکید مکتب بر وجود آنارشی تأکید بر واقع گرایی توضیح و فهم روابط دولتها است و باز تأکید بر وضعیت خاص آنارشی به این معناست که مکتب حوزه های مورد تأکید آرمان گرایان در زمینه نظم و امکانات همیاری را مورد تأیید قرار می دهد. در زمینه سیاست خارجی نیز مکتب می تواند راه گشاتر از دو دیدگاه دیگر باشد. زیرا با تکیه بر مفاهیم و مفروضه های مکتب، تصویری کم و بیش منسجم تر و جامع تر از سیاست خارجی دولت ها داشت. محدودیت ها و انتقادات: 1- توجه مکتب صرفاً به بازیگران دولتی است در صورتی که با توجه به تحولات اخیر در نظام بین الملل پس از 11سپتامبر 2001 و اهمیت بازیگران غیردولتی حتی از لحاظ امنیتی و نظام بر لزوم جذب آنها در نظریه پردازی در روابط بین الملل تأکید دارند.  استدلال مکتب:  بی­توجهی به این علت است که به نظر نظریه پردازان این مکتب هنوز کنشگران دولتی اهمیت بیشتری دارند. اما این نظریه قابلیت جذب نظری کنشگران غیر دولتی را دارد. اما باید توجه به این بعد درهر دو تقویت شود تا از این نظر نیز در راه میانه قرار گیرد. 2- تأکید بر قدرت های بزرگ است. استدلال مکتب : آرائ کسانی چون هدلی بول در خدمت وضع موجود و توجیه گر سیاست های قدرت های بزرگ نیست، بلکه نگاه  مکتب به دوره های تاریخی چون کنسرت اروپا و عصر به اصطلاح زرین دیپلماسی است که قدرت های بزرگ با تأکید بر موازنه قدرت و دیپلماسی موفق به رسیدن به نقطه اوج شکوفایی نظم بین المللی شدند ولو آنکه در این دوران طلایی کشورهای کوچک قربانی منافع فدرت های بزرگ گردیدند.  به نظر می رسد با توجه به خصوصیات مکتب انگلیسی که آن را به راه میانه بدل می سازد، این مکتب می تواند به شکلی پویا و با جذب عناصری از سایر نظریه ها و رهیافت های روابط بین الملل چارچوب تحلیلی مناسب در اختیار دانش پژوهان این حوزه قرار دهد.  [1]. برخی بر آن اند که این عنوان با توجه به تنوع در ملیت موسسان و پیروان آن نادرست است. به همین دلیل آن را تحت عناوینی چون نظریه جامعه بین الملل، مکتب مدرسه اقتصاد لندن، و گاه واقع گرایی انگلیسی نیز می خوانند. مهمترین نظریه پردازان این مکتب را می توان مارتین وایت، هربرت باتر فیلد، هدلی بول،آدام واتسون در میان متقدمین و شاگردان و پیروان آن ها چون جان وینسنت، و از میان متاخران، رابرت جکسون، دیوید آرمسترانگ، باری بوزان، جیمز میال، و... دانست. 1- هدلی بول به شدت منتقد عملکرد دو ابرقدرت طی سال های جنگ سرد بود و اعتقاد داشت که این دو به تکالیف خود به عنوان قدرت های بزرگ درست عمل نمی کنند.
 نظریه انتقادی:
در مورد نظریه های انتقادی باید به طور خاص توجه داشت که از این اصطلاح عموماً حد اقل به دو معنا استفاده
می شود : در معنائی عام نظریه انتقادی شامل طیف وسیعی از دیدگاههای انتقادی درروابط بین الملل است که
در مقابل جریان اصلی قرار می گیرد و شامل نظریه ه ای انتقادی به معنای خاص (متأثر ا ز مکتب فرانکفورت )،
پسا تجدد گرایی و پ سا ساختار گرائی و فمنیسم است و گاه نظریه های رادیکال یعنی مارک سیستی و
نومارکسیستی و نظریه نظام جهانی حتی سازه انگاری را نیز در بر می گیرد و در واقع ش امل دیدگاههای بدیل و
یا غیر جریان اصلی است در این معنا نظریه انتقادی تلاشی میان رشته ای تلقی می شود که علم سیاست، روابط
بین الملل، جامعه شناسی، تاریخ، روا نشناسی و سایر حوزه ها را ترکیب می کند تا نظریه های مختلفی از
سیاست جهانی ارائه کند که هدف اصلی همه آ نها ارائه بدیلی در برابر برداشت واقع گرایانه از روابط بین الملل
است.
در مقابل، نظریه انتقادی در معنای خاص شامل دیدگاههای متأثر از مکتب انتقادی فرانکفورت  و گاه نیز
دیدگاههای متأثر از آنتونیوگرامشی، مارکیست ایتالیایی در روابط بین الملل است و آن را نظریه ت فسی ری
انتقادی نامیده اند - در این بحث ما بطور خاص به برداشت اخیر از نظریه انتقادی توجه دار یم و در عین حال،
کثرت درونی و عدم یکپارچگی نظریه های انتقادی را نیز مورد توجه قرار می دهیم.
- نظریه پردازی انتقاد ی در روابط بین الملل از یک سو مت أثر از مکتب انتقادی فرا نکفورت و بحثهای ماکس
هورکهایمر و تئودور آدرنو و شاید بیش از همه اندیشه های یورگن هابرماس در نقد تجدد روشنگری
خصوصاً در تجلیات معرفتی و فرهنگی آن و یا تلاش برای هدایت مجدد تجدد به سمت ابعاد فراموش شده
آن است که در دیدگاههای کسانی چون رابرت کاکس که نظریه انتق ادی را نخستین بار وارد روابط بین
الملل کرد.
- ریچارد اشلی که در آثار اولیه دهه 1980 خود به مکتب انتقادی تمایل داشت و مارک هافمن   که در نیمه
دوم دهه 1980 امیدوار بود نظریه انتقادی باجایگاهی که در مناظره میان پارا دایمی بر آن می توان تصور
بود، آینده رشته روابط بین الملل را در دست داشته باشد. در روابط بین الملل انعکاس یافته است.
از سوی دیگر برخی از مباحث نیز از آراء اندیشمندانی چون آنتونیوگرامشی و بحثهای او در زمینه هژمونی، بلوک
تاریخی، جامعه مدنی، انقلاب انفعالی، نقش روشنفکران و ... متأثر است که می توان نمودهای آن در نوشته های
کاکس، استفن گیل و دیگران بویژه در حوزه اقتصاد سیاسی بین الملل دید آندرو لینکلیتر نیز از نظر تلاش برای
ایجاد نوعی پیوند میان مکتب انگلیسی و نظریه انتقادی و تأکیدی که بر ایجاد اجتماع جهانی گفتگویی دارد و در
زمره نظریه پردازان انتقادی است و در مواردی به کاکس نزدیک می شود.
اشاره کوتاهی به شکل گیری مکتب فرانکفورت
مکتب فرانکفورت در حالی پا به عرصه حیات نهاد که المان در جنگ اول شکست خود و نظام امپراطوری این
کشور جای خود را به جمهوری وایمار داد در رو سیه تزاری انقلاب کمونیستی 1917 بلشویکها قدرت را بدست
گرفتند و به عنوان اولین حز ب کمونیست حکومت کمونیستی بر پا کردند- در المان جنبش اسپارتاکیستها که
داعیه کمونیست داشتند اندکی پس از جنگ در یک قیام نافرج ام شکست خورد و رهبران آن از خانم
رزالوکزامبورگ کشته شدند با این حال سوسیالیستها و کمونیستها داعیه داران بدست گیری قدرت در المان
بودند سقوط امپراطوری المان این تصور را بوجود آورد که سوسیالیزم یا به تعبیری مارک سیسم فرصتی تاریخی
برای ایفا نقش پیدا کرد ه است اما به مرور مشخص شد که آلمان از شرا یط انقلابی فاصله دارد وبیشتر بحران بر
این کشور سایه افکند ه است و سر انجام این ناسیول سوسیالیستها - ناز ی ها بودند که به رهبری ادولف هیتلر در
انتخابات سراسری و توأم با و حشت در سال 1933 به قدرت رسید - در چنین شرایطی مکتب فرانکفورت از سال
1924 شروع به جوانه زدن کرد.
در شکل گیری مکتب فرانکفورت - شارحان و پژوهشگران این م کتب از فلیکس وایل فرزند یک بازرگان المانی
تبار آرژانتینی نام می برد او بوسیله پدر ثروتمندش جهت تحصیل به المان و شهرهای فرانکفورت و توبینگن
فرستاده شد و در این شهر ها درگیر اندیشه چپ شد و رساله دکتری خود را تحت عنوان مسائلی عملی تحقق
یافتن سوسیالیزم زیر نظر کارل کرش بود منتشر کرد - وی ابتدا در تابستان 1922 برپایی نخستین هفته کار
مارکسیستی رابا هدف فرصتی برای رفع اختلاف میان جریانهای مارک سیستی برقرار کرد - در میان شر کت
کنندگان هفته اول کارل کرش - گئورگ لوکاچ - فردریش پولوک - کارل اگ وست و ویت فوگل صاحب اندیشه
استبداد شرقی می توان نام برد- هفته دوم تشکیل نشد و جای خود را به ایده بلندتری داد.
این ایده تشکیل یک مؤسسه برای مطالعه مارکسیستی بود - در آغاز برای این مؤسسه نام مؤسسه مارک سیسم
انتخاب شد ولی بدلیل تحریک آمیز بودن از آن خودداری شد و بعد ایده نام گذاری مؤسسه به مؤ سسه
پژوهشهای اجتماعی فلیکس وایل از سوی خود او ر د شد سرانجام مؤسسه نام مؤسسه پژوهشهای اجتماعی بر آن
نهاد و بطور رسمی از سوم فوریه 1923 کار خود را آغاز کرد. در 22 ژوئن 1924 گرونبرگ اولین رئیس موسسه
همکاری با افراد وابسته به سایر ایدئولوژی ها و دیدگاههای غیر رو شی را غیر ممکن خواند بعد از مرگ
گرونبرگ هورکهایمر بود که ریاست مؤسسه را بر عهده گرفت واریش فروم - کارل مانهایم - نویمان و والترر
بنیامین با این مؤسسه همکاری کردند.
مؤسسه پژوهشهای اجتماعی به دلیل نقش و جایگاه دانشگا ه یوهان ولفگانگ گوته فرانکفورت آلمان به مکت ب
فرانکفورت و همچنین به دلیل نحوه نگرش حاکم بر آن به مکتب انتقادی یا چالشی معروف شد.
تام باتامور از پژوهشگران این مکتب 4مرحله در حیات آن شناسائی کرده است.
-1 مرحله اول سالهای 1923 تا 1933 شروع فعالیت و روی کار آمدن نازیها است ویژگی مهم این دوران تنوع
اندیشه ها و نبود تلقی جزمی از مارکسیسم بود.
-2 مرحله دوم از سال 1933 تا 1950 را در بر می گیرد که اعضا با روی کار آمدن هیتلر و خطراتی که آنان و
فعالیتشان را تهدید می کرد ناگزیر شدند به خارج از آلمان بویژه ایالات متحده امریکا بروند و در این
دوران نظریه انتقادی نوهگل ی مورد توجه بس یاری از اعضا بود و سؤال اصلی این بود که چرا یک نظ ام ت وده
ای و ر عب انگیز در آ لمان قدرت را در دست گرفته است همانگونه که یک دهه قبل در ایتالیا ا تفاق افتاد در
این دوران هورک هایمر ریاست مؤس سه را بر عهده داشت و توجه به م باحث روانشناسانه که به کار ش ناخت
گرایش های توده ای و غلبه ناسیونال سوسیالیستها بود و مسئله فلسفه اجتماعی با ورود هربرت مارکوزه و
تئودور آدورنو تقویت شد.
-3 مرحله سوم بازگشت به آلمان پس از جنگ جه انی دوم از سال 1950 تا 1970 را در بر می گیرد . در این
دوره چهره اصلی هربرت مارکوزه است و هورک هایمر در سوئیس عزلت گزید و آدورنو از فعالیت خود
کاست .
-4 مرحله چهارم شا مل دهه 70 به بعد است ولی به سبب مرگ آدورنو و هورکهایمر تا حد ی از نفوذ مکتب
کاسته می شود در این مرحله یورگن هابرماس چهره برتر مک تب فرانکفورت شد در این زمان ما شا هد
فاصله گیری بیشتر از مارکسیسم هستیم چون در مرحله دوم گرایش های روانشناسانه در کنار آموزهای
ماکسیسم به کار رفت و در مرحله سوم تا حدی از اندیشه های ماکس وبر متأثر شد که این تأثیر به دو
جهت بود توجه به عقلایت ابزاری که تما یل به شکل دهی جامعه بیرون از خواست و فعالیتهای انسانی
داشت دوم بدبینی نسبی به جامعه صنعتی مدرن بود.
- محصول مکتب فرانکفورت
محصول مکتب فرانکفورت نظریه انتقادی است این مکتب پیش از آنکه بخاطر نظریانش شناخته شده باشد
بابت انتقادهایش به جامعه مدرن شناخته می شود - هدف نهائی وغائی این مکتب نزدیک کردن و پیوند نظر و
عمل می باشد و به رابطه این دو توجهی خاص دارند - آنها به رابطه جبری میان نظام اقتصادی و اجتماعی فکر
نمی کنند و معتقدند یک تناسبی میان سازمان اقتصادی و روابط اجتماعی و نیز یک نوعی سازمان سیاسی وجود
دارد.
-1 انتقادبه نظریه مارک سیستی- هر چند این نظریه از مارکس الها م گرفته اما از جبر گرائی مار کس انتق اد می
کند.
-2 انتقاد به پ وزیتولیسم یا اثبات گرائی - زیرا که شی وارگی کردن جهان اجتماعی گرایش دارد و آنزا بسان
یک فرایند طبیعی می نگرد و کنشگران را موجودات منفعل می شمارد.
-3 انتقاد از جامعه شناسی - به علم گرائی آن و اینکه روش علم ی را به هدفی در خود و برای خود تبدیل کرده
است حمله می کند.
-4 انتقاد از جامعه نوین - انتقاد از جامعه نوین و اجزای سازنده آن است . ترنت شروید در کتابش روشن می
سازد که سرمایه داری نوین در ایجاد تحکیم سلطه بیشتر با عناصر فرهنگی کار می کند بر خلاف سرمایه
داری اولی ه که عمدتاً با اقتصاد این کار را انجام می داد . در جامعه نوین سرکوبی ناشی از عقلانیت به جای
استثمار اقتصادی به عنوان مسئله اخلاقی را گرفته است.
-5 انتقاد از فرهنگ - دبستان فرانکفورت از صنعت فرهنگ سخت انتقاد می کند یعنی بر ساختارهای عقلانی و
اداری مانند شبکه ها ی تلویزیونی که مهار فرهنگ نوین را در دست دارد و معمولاً  فرهنگ توده ای را
تولید می کند از سوی این مکتب به عنوان 0فرهنگ جهت داده شده ) غیر خود جوش - و نه ب ه عنوان یک
چیز واقعی می باشد می داند.
-2 ریشه های نظریه انتقادی
نظریه انتقادی ریشه های خود ر ا شاخ ه ای از اندیشه بر می گیرد که اغلب ردپائی در روشنگری داشته و یا
تألیفات کانت وهگل و مارکس مربوط می شود و برای جست و جوی اصل و نسب و زمینه مؤثر در تولد نظریه
انتقادی تنها یک امکان وجود ندارد بلکه از این بابت می توان به همان اندازه تفکر کلاسیک یونانی درباره خ ود
مختاری و دموکر اسی، بر روی اندیشه نیچه و ماکس وبر انگشت نهاد با وجود این در قرن 20 ، نظریه انتقادی با
پیکره متمایز فکری به نام مکتب فرانکفورت در هم آمیخت با آثار ماکس ه ورکهایمر - تئودور آدورنو - والتر
بنیامین- هربرت مارکوزه - اریک فروم - لئولونتال و اخیر اً با یورگن هابرماس نظریه انتقادی نوسازی شده و
توانی دوباره یافت و در تنیجه آن نظریه انتقادی تمثیل و نشانه فلسفه ای شد که از طریق روش نقد درونی - نظم
مسلط اجتماعی و سیاسی مدرنیته را زیر سؤال می برد.
جوهر نظریه انتقادی مکتب ف رانکفورت فهم خصوصیات مرکزی و اصلی جامعه معاصر از طریق ادراک توسعه
تاریخی- و اجتماعی آن ترسیم تضاد های کنونی آن است که امکان فراتر رفتن از جامعه معاصر و ساختمان آن
آسیب شناسی و شکلهای سلطه آن فراهم می کند.
در این جا دو نکته باید یاد آور شد اینکه : اول واکنش به محدودیت های توانائی ما برای دانس تن است که بخش
بنیادی نظریه پردازی است و دوم دانش اغلب و بی کم و کاست بوسیله بستر های مادی و تاریخی زمینه سازی
می شوند زمانی که نظریه انتقادی، خود جامعه را به عنوان هدف تحلیل قرار دهد از آنجا که نظریه ها و اقدام به
نظریه پردازی هرگز مستقل از جامعه نیستند . حوزه تحلیلی نظریه انتقادی باید ضرورتاً محتوی واکنش به نظریه
باشد.
- هورکهایمر میان دو مفهوم نظریه تمایز ایجاد کرد نظریه های سنتی و انتقادی - مفاه یم سنتی نظریه تصویری از
نظریه پرداز دارند که در ان وی از موضوع تحلیل جدا می شود . از طریق همانندی علوم طبیعی آنها ادعا می
کنند که ذهن و عین برای نظریه پردازی مناسب باید به دقت از هم جدا و متمایز باشند مفاهیم سنتی نظریه
فرض می کند که جهانی خارج از ذهن وجود دارد که می تواند مورد مطالعه قرار گیرد و اینکه یک سوژه
تحقیقی می تواند در این جهان بطور متوازن، متعادل و عینی مور د مطالعه قرار دهد . – مف اهیم انتقادی نظریه
اجازه می دهند که اهداف و کارکرد های ارائه شده توسط نظریه های خاص مورد آزمون قرار گیرد با این وجود
زمانی که این مفهوم نظریه می پذیرد که طور اجتناب نا پذیری گرایشهای خود را از قالبهای اجتماعی بر می
گیرد که در آن شکل گرفته، بدین سو می رود که به جای مشروعیت بخشیدن و تحکم جامعه موجود، خود را از
آنها رها سازد . هدف نهفته درنظریه انتقادی این است که به عنوان مخالف با مفاهیم سنتی نظریه موجودیت بشر
را به سوی از بین بردن بی عدلتی پیش برد.
هر چند نظریه های انتقادی بطور مستقیم به سطح بین المللی نپرداخته است، وبه روابط بین المللی و فراتر از
موضوعهای محدود آن راه نیافته، اما نوشته های کانت و هگل و بویژه مارکس نشان داده است که آنچه در
سطح بین المللی اتفاق می افتاد، اهمیت بسیار زیادی در دست یابی به رهائی جهان شمول دارد . در ادامه این
پروژه است که نظریه انتقادی بین المللی به کار گرفته شده است . با وجود این، مکتب فرانکفورت هرگز از
انتقادهای خود از جهان مدرن بطور مستقیم به سراغ روابط بین الملل نمی رود و تنها هابرماس به طور مختصر به
آن شاره و رجوع کرده است . گرایش اصلی نظریه انتقادی این است که جامعه را بعنوان نقطه متمرکز توجه و
غفلت از ابعاد روابط میان و ما بین جوامع به حساب آوردبا این حال نظریه انتقادی بین المللی وظیفه خود می
داند مبنایی نظریه مکتب فر انکفورت را به فراتر از قلمرو امور داخلی، به حیطه بین المللی و بطور مشخص تر به
عرصه جهان ببرد. نظریه انتقادی بین المللی توسعه و گسترش این نقد به عرصه بین المللی است.
-3 مفاهیم سنتی و انتقادی نظریه روابط بین الملل
در این قسمت طریقه ای مطرح می گردد که در آن نظریه انتقادی بین المللی پایه ها و اساس دانش در روابط
بین الملل را مورد نقد قرار می دهد نخست سؤال شناخت شناسی ارائه می کند و توصیف و تمایز طرح شده
توسط هورکه ایمر میان مفاهیم سنتی و انتقادی نظریه را در روابط بین الملل به کار می برد و دوم این که
توصیف هابرماس را که چگونه نوع دانش به سه بخش تقس یم می شود را در روابط بین الملل اعمال می کند .
نتیجه این بحث این است که پیوند میان دانش و ارزشها در مرکز تحلیلهای نظری روابط نظری بین المللی قرار
می گیرد.
در واکنش به نو واقع گرایی کنت والتز بود که که نظریه انتقادی بین المللی از طرق متعدد مطرح شد . در کتاب
اصلی وا لتز نظریه سیاست بین المللی 1979 وی تلاش کرد که واقع گرائی و موازنه قدرت را در بستر و زمینه
علمی تر و مطمئن تری قرار دهد . در این جا نیازی به رفتن به درون نظریه وال تس به طور دقیق تر جزئی تر
نیست. با این وجود بررسی مفهوم نظریه و قواعد آن در ساختن نظریه، ا هداف خصایص و ارزیابی آن نزد والتس
قطعاً مربوط و به جاست.
مفهوم نظریه که توسط والتز بیان شده یا آن چه هورکهایمر سنتی می نامد، مطابقت می کند. این مفهوم شناخت
شناسی با علوم طبیعی مشترک است این مفهوم که با تفکیک ریشه ای میان ذهن و عین آغاز می شود بوسیله
دیگر هواداران نو واقع گرائی توضیح د اده شده و سپس با بیان این مفهوم ادامه می یابد که قوانین عینی روابط
بین الملل شکل پدیده های ذهنی و بین ذهنی مانند رفتارهای هدایت شده توسط هنجارها و ارزشها یا توافق ها
می شود.
در مفهوم سنتی نظریه، خصوصیتی که از طریق آن در باره نظریه قضاوت می شود سودمندی و قابل یت کاربرد
تکنیکی آن است والتس تأئید می کند که سؤال از صدق و کذب مستلزم سؤال از سودمندی و بی فایدگی است،
آزمون نهائی یک نظریه این است که با سودمندی خود سیاست را به سر انجامی مناسب برساند و در این مورد
خاص، سیاست خارجی را دردناکی در آنارشی بین المللی به قدرت و امنیت نائل کند . این دقیقاً همان مفهوم
نظریه است که کاکس بر آن عنو ان حل المسائل می گذارد . نظریه حل المسائل جهان ر اهمان گونه که یافته
در نظر می گیرد، با روابط اجتماعی و قدرت فائقه و نهاد هائی که این روابط در درون آنها سازمان یافته وبه
عنوان چهار چوبی برای عمل شکل گرفته اند.
- نظریه انتقادی با این فرض آغاز می کند که تئوری اغلب در یک شرایط خاص زمانی و مکانی شکل گرفته
است. نظریه، همچون تمامی انواع دانش نیاز مند آن است که نفوذ اجتماعی - فرهنگی و سیاسی زمینه
آنرافراهم کند ولی یکی از عمده ترین وظایف نظریه انتقادی، فاش کردن اث راین شرایط است این نظریه در
جستوجوی آگاهی از چشم اندازها - منافع و ارزشها ی پنهانی است که مفروض و جهت دهنده هر تئوری
است.
- رابطه نظریه انتقادی با نظم مسلط، با مقداری مراقبت، نیازمند توضیح است . اگر چه نظریه انتقادی نظم، نظم
مسلط را آنگونه که خود خویشتن را یافت ه، مردود می داند . اما به سادگی از آن غفلت نمی کند . این نظریه
می پذیرد که انسانها تاریخ را تحت که خود انتخاب کرده اند نمی سازند، چنان که مارکس در هجدهمین
برومرلوئی بن اپارت بیان کرده و همچنین یک تبیین موشکافانه و ظریف از شرایط کنونی ضرورتاً باید متعهد
باشد.
- نظری انتقادی بین المللی صورت و وضعیت جهانی روابط قدرت را به عنوان هدف خود برمی گزیند و می
پرسد چگونه این صورت و وضعیت بر آمده است، هزینه آوردن آن چیست و چگونه احتمالات دیگر در
تاریخ ماند گار شده اند برا ی نظریه انتقادی بین الملللی، نظم مسلط از طریق بی عدالتی ها و نا برابری ها در
عرصه جهانی تزریق شده و بر این اساس است که از نظرات جایگزین نظم جهانی طرفداری می کند.
نظریه های انتقادی بین المللی لینکلی تر مانند اشلی با تقسیم بندی ها برماسی گرایش های تکنیکی، عملی و ر هائی
بخش منطبق می کند . اما همانطور که اشلی این گرایش ها را با سنت واقع گرائی تطبیق داده است لینکلیتر آنها
را به سه سنت متمایز در نظریه روابط بین الملل محدود ساخته است : واقع گرائی، عقل گرائی و انقلاب گرائی. بر
اساس طرح لینکلی تر گرایش تکنیکی در قالب واقع گرائی بیان شده، گرایش عملی در عقل گرائی و گرایش
رهایی بخش در انقلاب گرائی - وظیفه نظریه انت قادی بین المللی به پیشنهاد لینکلیتر این است که توانایی ها و
استعداد های این نظریه ها را در یک مسأله غامض اصلاح شده، جذب کند . زمانی این مسئله غامض اصلاح شده،
گرایش های خود را از انقلاب گرائی برگرفته، اما به هیچ معنی به سنت فکری شناخته شده در نظریه روابط بین
الملل تحت عنوان انقلابگرائی یا ایده الیسم قابل تقلیل نیست.
نظریه انتقادی بین الملل ی لینکلی تر می پذیرد که برای ی ک بررسی مناسب از دور نماها و امید به رهائی، باید
نیروهائی را که در مقابل رهائی عمل کرد یا با شکوفائی و بروز آن مخالفت می کنند، مورد شناسایی قرار دادو
نو واقع گرائی نمونه ایست برای توضیح تکرار و رویداد مکرر جنگ و سیاست قدرت بر اساس آ ن ارش ی بین
المللی است.
عقل گرائی از س وی دیگر روشن می سازد که شرایط آنار شی بین المللی مانع آن نمی شود که کشور داری به
وسیله گر ایشهای غیر تکنیکی شکل گیرد برای عقل گرایان، دولتها نه تنها به طور انحصاری در یک آ ن ارشی بین
المللی نیستند بلکه آن در جامعه بین المللی س کنی گزیده اند بر این مبنا هدلی بال با هوشمندی مفهوم تناقض
آمیز جامعه آنارشیک را مطرح می کند.
دو متفکر کلیدی هستند که در انقلاب گرائی مورد توجه لینکلیتر قرار می گیرد. اما نوئل کانت و کارل ما رکس
رویکرد کانت از این جهت آموزنده است که در پی یکی کردن و مفاهیم قدرت، ن ظم و رهائی است . همانگونه
که لینکلیتر بیان کرده است کانت این مسئله را بررسی کرده که قدرت دولت تابع اصول نظم بین المللی شود و
همزمان نظم بین المللی تا هنگامی که با اصول جهانشمول عدالت هماهنگ و منطبق گردد، باید اصلاح شود ..
نظریه کانت درباره روابط بین الملل تلاشی اولیه بود برای طرح ریزی نظریه انتقادی بین المللی، از طریق جذب
بصیرت و بینش ها در ضمن انتقاد از ضعفهای اندیشه های واقع گرا و عقل گرا، با گرایش و علاقه مندی به
آزادی و عدالت جهان شمول.
-4 بحثهای فرا نظری
بحثهای نظری ه پردازان انتقادی را می توان پیرامون 4 محور سازمان داد. 1- بحثهای فرانظری معرفت شناختی و
هستی شناختی  2- نقد جریان اصلی در روابط بین الملل 3- توضیحات ب دیل از روابط بین الملل 4- امکان
تحول در نظام و روابط موجود بین المللی.
١- بحثهای فرا نظری معرفت شناختی و هستی شناختی - منبع دانش – ماهیت بودن
یکی از ویژگی های اصلی نظریه انتقادی روابط بین الملل آن است که در مباحث بنیادین هستی شناختی و
معرفت شناختی در گیری م ی شود و به همین دلیل مورد انتقاد جریان قرار می گیرد جریانی که انتظار دارد
دغدغه نظریه روابط بین الملل مسائل محتوائی باشد نه فرا نظری . این دغدغه فرانظری درمکتب فرانکفورت
نیز دیده می شود و در بازخوانی آنتونیوگرامشی و خصوصاً منبع اصلی الهام بخش او یعنی ویکو، مورخ
ایتالیایی نیز بر آن تأکید می شود . به نظر گیل رهیافت گرامشی د ر رهیافت بین المللی نقدی معرفت شناسی
و هستی شناختی بر تجربه گرائی و اثبات گرائی زیر بنای بخش اعظم نظریه پردازی در این حوزه است .
رهیافت او در برابر ساختارگرائی انتزاعی قرار می گیرد زیرا واجد ی ک وجه انسان گرایانه و یک وجه
تاریخی است : دگرگونی تاریخی تا حد زیادی نتیجه فعالیت جمعی انسان تلقی می شود . تاریخ گرائی
گرامشی به این معنا است که تغییر اجتماعی فرایندی انباشتی و باز فرجام است یعنی انتهای آن مشخص
نمی باشد و ضرورتی برای رسیدن به وضعیت خاص وجود ندارد. و هر پدیده ای تاریخ مندی خاص خود را
دارد یعنی وابسته به سیر تاریخی خاص خود است.
- تأکی د گرامشی بر سوژگی انسان راهی بر ای اجتناب از ساختار گرائی غیر تاریخی و جبر گرایانه حاکم بر
روابط بین الملل است این هستی شناختی اجتماعی رادیکال انسانها را در فرایند ب از سازی روابط با جامعه و
طبیعت خود قوام بخش می بیند از این منظر، واقعیت اجتماعی به محدودیت های ساختاری منحصر نمی شود
و شامل آگاهی نیز هست و در نتیجه، انگاره های فلسفی- نظری اخلاقی و متعارف رانیز در بر می گیرد.
نگاه به رابطه متقابل میان کارگزار و ساختار اجتماعی واقعیت از وجوه بارز مباحث پیروان گرامشی در روابط
بین الملل است . بسیاری از شارحان گرامشی درروابط بین الملل بر این امر تأکید دارند که از دید او در عین
حال که انسانها در فرایند تولید واقعیت به شکل تاریخی متحول می شوند، اما قادرند به شکلی آگاهانه این
فعالیت را هدایت کنند و از این راه فرایند تولید شدن خود را تعیین کننند اما تنها در شرایط خاص
تاریخی.از نظر معرفت شناختی استیفن گیل نشان می دهد که تأ کید گرامشی بر مفهوم روشنفکر ارگانیک
دلالت بر امکان ارائه واقعیتهای متعدد از چشم اندازهای متفاوتی دارد که خود ر یشه در جایگاههای متفاوت
اجتماعی دارند . به این ترتیب گرامشی توانست با ایجاد پیوند میان نظریه تولید شناخت و نظریه هویت و
منافع نشان دهد که چگونه ... نظریه همیشه برای کسی و در راه هدفی است همچنین گرامشی با نگاه
انتقادی خود قا ئل به وجهی اخلاقی برای تحلیل نی زهست. او در اینجا رهائی از ارزش بودن شناخت رانفی می
کند این دیدگاه بر خلاف دیدگاه غالب علمی که بدنبال مدیریت وضع موجود است، به دنبال حل مشکل
بسیار بنیادی خیر و جامع ه خوب است برخی از نویسندگان مباحث فرا نظری گرامشی را مورد نقد قرار می
دهند و گفته می شود فاقد و ضوح و شفافیتی است که به آن نسبت داده می شود از جمله تفاسیر متعدد و
گاه متعارض از نوشته های او نشان از تناقضات درونی بحثهای او دارد و نوشته های او تاریخی و متعلق به
وضعیتی خاص است و تعمیم آن به شرایط تاریخی دیگر دشوار است وسرانجام اینکه بحث گرامشی در
وهله نخست درمورد جوامع داخلی است و تغییر در سطح تحلیل آن مشکل است.
یکی دیگر از محور های اصلی بحث مکتب انتقادی فرانکفورت نفی نگرش عام گرای علمی است و بسیاری
از دعاوی علم گرایان را نمی پذیرد . هابرماس بر خلاف دیدگاه اثبات گرایان سوژه متعالی را نفی می کند
تأکید هابر ماس بر این است که سوژه شناسا سوژه ای اجتماعی (ونه فرا اجتماعی و فرا تاریخی ) و پویاست و
شناخت نیز به شکل اجتماعی قوام می یابد - کاکس نیز تأکید می کند که سرشت انسانی مخلوق تاریخی
است. و انسانها آن را می آفرینند و بنابراین متحول و متغیر است . سوژهای شناخت نیز محصولات تحولات
طولانی تاریخی اند . از منظر انتقادی، نظریه و نظریه پردازی یک فرآیند بینا ذهنی زبانی است که مستلزم
وجود اجتماعی از محققان است . اگر چه هدف از این گفتمان نظری رسیدن به عباراتی صادق است ... اما
معیار آزمون و ارزیابی این گونه دعاوی صدق هنجارهای بنی ذهنی اند که اجتماع آزاد و کنترل نشده ای از
محققان آنها را پذیرفته اند به این ترتیب، هابرماس نظریه تناظری صدق یع نی بنیان فلسفه علم اثبات گرایان
مدرن را رد می کند و در عین حال با توسل به آن چه می توان آن را نوعی فهم مبتنی ب ر اجماع از عینیت و
صدق تلقی کر د از نسبی گرائی نیز اجتناب می کند . در این نظریه صدق مبتنی بر اجماع عقلانی، چیزی
حقیقت است که با اجماع به عنوان حقیقت مورد توافق قرار گرفته است.
به نظر هابر ماس علم مدرن تنها یکی از اشکال شناخت است که از توجه به علائق فنی مربوط به کنترل
است ناشی می گردد او بر آن است که در کل، سه دسته علائق شناختی متفاوت منهی میگردد.
-1 علائق فنی که به علوم تحلیلی- تجربی یا اثبات گرایانه شکل می دهد و دغدغه اصلی آن کنترل است.
-2 علائق عملی یا تفاهمی ارتباطی که به دانش تأویلی یا هرمنوتیک منتهی می شود و دغدغه اصلی آن فهم
است.
-3 علائق ره ائی بخش مبتنی بر شناختن اعمال تعریف شده و تحریف کننده و سخن پراکنی ها که از کاربرد
قدرت ناشی می شود و گسترده علوم   خود اندیشی / خود تأویلی / (دانش انتقادی   را بوجود می آورد .
هابرماس هر سه نوع شناخت را برای رشد و توسعه انسانی ضروری می داند این اعتقاد زمانی آشکار تر و
شفاف تر می شود که با دیدگاه یکپارچه وی که نوگرائی و نظریه انتقادی را در هم می آمیزد آشنا شویم .
اگر چه هابرماس نخستین نوع شناخت را رد نمی کند اما با تمایلات انحصار طلبانه آن در شکل دادن به کل
شناخت انسانی مخالف است به بیان دیگر، بسته به اهد اف خاص، هر یک از این شناختها معتبرند و نباید
یکی مثلاً علم مدرن  بقیه را نا مشروع نادرست و بی اعتبار بداند.
پیش از هابرماس، هورکهایمر نیز تأکید داشت که میان نظریه سنتی و انتقادی تفکیک قائل شد . نظریه سنتی در
علوم اجتماعی تصویر آئینه ای است از اثبات گرائی د ر علوم طبیعی . از این منظر، جهان مجموعه ای است از
واقعیات که فقط باید کشف شوند و ش ناخت نیز از توصیف جهان ناشی می شود . عقلانیت مورد نظر، نظریه سنتی
بسیار محدود تعریف می شود و بنیان جامعه که تعریف می کند مورد نقد قرار نمی دهد . حتی فراتر از آن نظریه
سنتی به د نبال اعمال کنترل و دستکاری ذهنی است که مانع از رشد پتانسیلهای انسانی می شود، نظریه انتقادی
به لزوم تغییر بنیادین جامعه باور دارد و بی طرفی ارزشی و غیر هنجاری بودن نظریه اجتماعی را نفی کند نظریه
انتقادی یک تلاش فکری و د رعین حال ، علمی است . واقعیات از منظر، م حصولات تاریخی اجتماعی اند و جهانی
که ما مطالعه می کنیم، محصول انگاره ها واکنش انسانی است. انگاره ها کنش ها - و شرایط موجود اجتماعی
تغییر نا پذیر نیستند و نظریه انتقادی درپی فهم و همچنین تغییر آنهاست در روابط بین الملل نیز از این تقسیم
بندی ها در شناسا یی نظر یه های مختلف استفاده شده است - کاکس نظریه پردازی در روابط بین الملل رابه دو
دسته تقسیم می کند 1- یکی حلال مشکل   که معادل نظریه سنتی هورکهایمر   2- ویژگی نظریه انتقادی
نظریه حلال مشکل نظم موجود را می پذیرد و تنها در پی حل مشکلات خاص در درون آن است، اما نظریه
انتقادی در صدد تغییر وضع موجود می باشد.
- اشلی نی ز بر آن است که بر خلاف برداشت رایج یکپارچه انگار انه از واقع گرائی می توان سه نوع آن را
درروابط بین الملل تشخیص داد که عبارت اند از 1- واقع گرائی فنی نمود اصلی آن در نو و اقع گرائی علم گرا،
ساختاری و فایده ا نگارانه کنت والتر است . 2- واقع گرائی تفسیری هانس مورگنتا با تأکیدی بر فهم رویه های
جاری در روابط بین الملل از منظر کنشگران آن دارد و نشانگر علائق عملی در شناخت است.
-3 واقع گرائی انتقادی جان هرتز که در عین تأکیدی بر ابتنای روابط موجود بین المللی ب ر قدرت و ا همیت
منافع- امنیت و ... در آن در پی ایجاد تغییر در آن است . این به معنای امکان داشتن نظریه های متعددو تعدد
شناخت و در عین حال به معنای نفی یکپارچه انگاری در درون واقع گرائی است.
نظریه انتقادی از نسبی بودن خود آگاه است - تحلیلگر انتقادی در مرحله اول نسبت به زمان و مکان ت اریخی
خود، آگاه است و در مرحله بعد می کوشد پویشهای تاریخی را در یابد که موجد شرایطی بوده اند که سؤالات
خاصی را بر ای او مطرح می سازد . البته به نظر می رسد که تأیید اصلی نظریه پردازان انتقادی بیشتر بر تحول
تاریخی شناخت بر مبنای دگر گونی در شرایط و در جریان زمان است چهار چوب کنش در طول زمان دگرگون
می شود و یکی از اهداف اصلی نظریه انتقادی فهم این دگر گونی هاست . شناخت برای نظریه پردازان انتقادی
در حوزه معرفت اجتماعی و انسانی نمی تواند ( حداقل منحصر به ) شناخت فنی باشد تأکید بر این است که
پدیده ه ای اجتماعی - تاریخی - منحصر به فرد و معنا دارند و این معنا نیز به شکل تاریخی و اجتماعی ساخته
شده است کاکس مسئله اصلی برا ی نظریه انتقادی را این می داند که : به چهارچوبهای عمل بپردازد، اینکه این
این چهارچوبها چگونه بوجود آمدند، چه تعارضات یا تناقضات می تواند آ نها را زیر سؤال ببرد و چه جهتهایی از
تغییر امکان پذیر و مطلوبند - نظریه انتقادی چشم اندازی در زمانی بر می گیرد، چشم اندازی تاریخی که از
نظریه جامعه شناختی الهام بخش آن است سر و کار آن با امر واقع یعنی امر ساخته شده است و نه دادها و
مسلمات همانگونه که .... گیامباتیستا ویگو استدلال می کند امور واقع را باید از طریق اذهان سازندگان فردی یا
جمعی آنها ... یعنی به عنو ان محصولات تاریخ فهمید . همانگونه که دیده شد کاکس از نگاه هستی شناختی به
پدیده های اجتماعی به تفاوت معرفت شناختی در شناخت آنها نسبت به شناخت پدیده های طب یعی می رسد بر
همین مبنا نظریه های جریان اصلی را رد و نظریه های انتقادی جایگزین می کند.
در کل می توان گفت که نظریه پردازان انتقادی از نطر معرفت شن اختی رهیافتهای اثبات گرا و تلاش برای
تدوین عبارات عینی صادق و از لحاظ تجربی قابل وارسی در مورد جهان اجتماعی را زیر سؤال می برند، آنها از
نظر روش شناختی، هژمونی روش علمی واحد را رد می کند و از تکثیر رهیافتها به شناخت دفاع می کنند، بر
اهمیت راهبردهای تفسیری تأکید می کنند و در پی شکل دادن به نظریه رهائی بخش می باشند. از لحاظ هستی
شناختی برداشتهای خ رد گرا از سرشت و کنش انسانس را به چالش می کشند، سرشت بشر را ثابت ی ا جوهری
نمی دانند و بر آن اند که شرایط اجتماعی که در هر مقطع زمانی وجود دارد به آن شکل می دهد و بر ساخت
اجتماعی هویت های کنشگران تأکید می کند.